Skip Ribbon Commands
جست زدن به محتواي اصلي



مهدويت
mahdavi-www-compressed-5.jpg 
mahdavi-www-compressed-4.jpg

مرکزمجازی مهدویت http://mahdi313.ir                                               
کتابخانه دیجیتال مهدویتhttp://www.mahdilib.ir
مرکزآموزش مجازی مهدویتhttp://www.mahdaviat.org
جامعه مجازی مهدویتhttp://mahdiblog.com/home.html
باشگاهاندشه مهدویhttp://www.mahdiforum.com/forum
فروشگاه محصولات مهدویhttp://www.mahdiforum.com/forum
مجله تخصصی انتظارhttp://www.entizar.ir
 

بررسي افسانه جزيره خضراء (1)
مجتبى کلباسى

تاریخ جهان اسلام و عقاید و افکاری که در بستر آن ظهور و بروز کرده، اقیانوسی متلاطم و بی‏کران و عرصه‏ای بسیار گسترده است. حرکت در امواج متلاطم و بعضاً ظلمانی این اقیانوس، نیازمند وسیله‏ای مطمئن و راهنمای دریادیده است. در غیر این صورت، در شب تاریک دریا و امواج سهمگین آن، نمی‏توان راهی به ساحل نجات یافت

عقاید، اخبار و احادیثی که در بستر این فرهنگ نیازمند بررسی و نقد هستند، کم نیستند. فقهای اسلام از عصر غیبت تاکنون سعی بر حراست اخبار و احادیث از نفوذ خطاها، تحریف‏ها و انحرافات داشته‏اند. اگر زحمات آن بزرگواران نبود، سرنوشت اسلام و تشیع دستخوش مخاطرات عظیم فکری می‏گشت و راه کشف حقیقت بر همگان مسدود می‏شد

از جمله داستان‏هایی که تحت تأثیر حوادث زمان خود شکل گرفته و پس از مقداری تحریف، تطبیقی بی‏جا در مورد آن صورت گرفته، و در برخی مجامع روایی شیعه نفوذ کرده است، داستانی است به نام((جزیره‏ی خضراء)). از آن جا که در دو دهه‏ی گذشته با قلم فرسایی برخی افراد بی‏اطلاع از تاریخ، این داستان منتشر شده و به علاوه، در تکلفی ناشیانه، آن را بر مثلث برمودا تطبیق کرده‏اند، لازم شد در اطراف این واقعه، کنکاش بیشتری صورت گیرد تا اذهان ارادتمندان به حضرت ولیّ عصر (عج) از این گونه خطاها پیراسته شود.(1))

مباحثی که در این بررسی بدان پرداخته خواهد شد، عبارتند از

خلاصه‏ی داستان جزیره‏ی خضرا

داستان اول‏

بررسی داستان اول از نظر سند

بررسی داستان اول از نظر متن‏

بررسی داستان اول از نظر تاریخی‏

خلاصه‏ی مباحث

داستان دوم‏

بررسی داستان از نظر سند

بررسی داستان از نظر متن‏

بررسی داستان از نظر تاریخی

ارتباط دو داستان‏

نتیجه و خلاصه‏ی مباحث‏

خلاصه‏ی داستان‏
مرحوم علامه مجلسی‏قدس سره در بحارالانوار (ج ۵۲، ص ۱۵۹) می‏نویسند

رساله‏ای یافتم مشهور به داستان جزیره‏ی خضراء و چون آن را در کتاب‏های روایی ندیدم، عین آن را در فصل جداگانه‏ای آوردم

یابنده‏ی آن متن می‏گوید: در آن متن چنین آمده است

من (فضل بن یحیی کوفی) در سال ۶۹۹ ه. ق. در کربلا از دو نفر، داستانی شنیدم. آن ها داستان را، از زین الدین علی بن فاضل مازندرانی، نقل می‏کردند. داستان مربوط به جزیره‏ی خضرا در دریای سفید بود. مشتاق شدم داستان را از خود علی بن فاضل بشنوم. به همین دلیل به حلّه رفتم و در خانه‏ی سید فخرالدین، با علی بن فاضل ملاقات کردم و اصل داستان را جویا شدم

او، داستان را در حضور عده‏ای از دانشمندان حله و نواحی آن چنین بازگو کرد: سال‏ها در دمشق نزد شیخ عبدالرحیم حنفی و شیخ زین الدین علی مغربی اندلسی تحصیل می‏کردم. روزی شیخ مغربی عزم سفر به مصر کرد. من و عده‏ای از شاگردان با او همراه شدیم. به قاهره رسیدیم. استاد مدتی در الازهر به تدریس پرداخت، تا این‏که نامه‏ای از اندلس آمد که خبر از بیماری پدر استاد می‏داد. استاد عزم اندلس کرد. من و برخی از شاگردان با او همراه شدیم. به اولین قریه اندلس که رسیدیم، من بیمار شدم. به ناچار، استاد مرا به خطیب آن قریه سپرد و خود به سفر ادامه داد

سه روز بیمار بودم، پس از آن، روزی در اطراف ده قدم می‏زدم که کاروانی از طرف کوه‏های ساحل دریای غربی وارد شدند و با خود پشم و روغن و کالاهای دیگر داشتند. پرسیدم: از کجا می‏آیند؟ گفتند: از دهی از سرزمین بربرها می‏آیند که نزدیک جزایر رافضیان است

هنگامی که نام رافضیان را شنیدم، مشتاق زیارت آنان شدم. تا محل آنان، ۲۵ روز راه بود که دو روز بی‏آب و آبادی و بقیه آباد بودند، حرکت کردم و به سرزمین آباد رسیدم. به جزیره‏ای رسیدم با دیوارهای بلند و برج‏های مستحکم که بر ساحل دریا قرار داشت. مردم آن جزیره، شیعه بودند و اذان و نماز آن‏ها بر هیأت شیعیان بود

آنان از من پذیرایی کردند. پرسیدم: غذای شما از کجا تأمین می‏شود؟ گفتند: از جزیره‏ی خضراء در دریای سفید که جزایر فرزندان امام زمان(عج) است که سالی دو مرتبه، برای ما غذا می‏آورند

منتظر شدم تا کاروان کشتی‏ها از جزیره‏ی خضراء رسید. فرمانده‏ی آن، پیرمردی بود که مرا می‏شناخت و اسم من و پدرم را نیز می‏دانست. او مرا با خود به جزیره‏ی خضراء برد

شانزده روز که گذشت، آب سفیدی در اطراف کشتی دیدم و علت آن را پرسیدم. شیخ گفت: این دریای سفید است و آن جزیره‏ی خضراء. این آب‏های سفید، اطراف جزیره را گرفته است و هرگاه کشتی دشمنان ما وارد آن شود، غرق می‏گردد. وارد جزیره شدیم. شهر دارای قلعه‏ها و برج‏های زیاد و هفت حصار بود. خانه‏های آن از سنگ مرمر روشن بود….

در مسجد جزیره با سید شمس الدین محمد که عالم آن جزیره بود، ملاقات کردم. او مرا در مسجد جای داد. آنان نماز جمعه می‏خواندند (واجب می‏دانستند). از سید شمس الدین پرسیدم: آیا امام حاضر است؟ گفت: نه، ولی من نایب خاص او هستم. به او گفتم: امام را دیده‏ای؟ گفت: نه، ولی پدرم، صدای او را شنیده و جدم، او را دیده است

سید مرا به اطراف برد. در آن‏جا کوهی مرتفع بود که قُبّه‏ای در آن وجود داشت و دو خادم در آن‏جا بودند. سید گفت: من هر صبح جمعه آن‏جا می‏روم و امام زمان را زیارت می‏کنم و در آن‏جا ورقه‏ای می‏یابم که مسایل مورد نیاز درآن نوشته شده است

من نیز به آن کوه رفتم و خادمان قبه از من پذیرایی کردند در مورد دیدن امام زمان(عج) از آنان پرسیدم، گفتند: غیر ممکن است

درباره‏ی سید شمس الدین از شیخ محمد (که با او به خضراء آمدم) پرسیدم. گفت: او از فرزندانِ فرزندان امام است و بین او و امام، پنج واسطه است

با سید شمس الدین، گفت وگوی بسیار کردم و قرآن را نزد او خواندم. از او درباره‏ی ارتباط آیات و این‏که برخی آیات، با قبل بی ارتباط هستند، پرسیدم. پاسخ داد:. مسلمانان پس از رسول خدا و به دستور خلفا، قرآن را جمع‏آوری کردند. از همین رو، آیاتی که در قدح و مذمت خلفا بود، از آن ساقط کردند. از همین جهت، آیات را نامربوط می‏بینی، ولی قرآن علی‏علیه السلام که نزد صاحب الامر(عج) است، از هر نقصی مبرّاست و همه چیز در آن آمده است

در جمعه‏ی دومی که در آن جا بودم، پس از نماز، سر و صدای بسیار زیادی از بیرون مسجد شنیده شد. پرسیدم: این صداها چیست؟ سید پاسخ داد: فرماندهان ارتش ما هر دو جمعه‏ی میانی ماه سوار می‏شوند و منتظر فرج هستند. پس از این‏که آنان را در بیرون مسجد دیدم، سید گفت: آیا آنان را شمارش کردی؟ گفتم: نه. گفت: آنان سیصد نفرند و سیزده نفر باقی مانده‏اند

از سید پرسیدم: علمای ما احادیثی نقل می‏کنند که هر کس پس از غیبت ادعا کند مرا دیده است، دروغ می‏گوید. حال چگونه است که برخی از شما، او را می‏بینید؟

سید گفت: درست می‏گویی، ولی این حدیث مربوط به زمانی است که دشمنان آن حضرت و فرعون‏های بنی العباس فراوان بودند، امّا اکنون که این چنین نیست و سرزمین ما از آنان دور است، دیدار آن حضرت ممکن است

سید شمس الدین ادعا کرد که: تو نیز امام زمان (عج) را دو مرتبه دیده‏ای، ولی نشناخته‏ای. هم‏چنین گفت که آن حضرت، خمس را بر شیعیان خود مباح کرده است و آن حضرت هر سال حج می‏گذارد و پدرانش را در مدینه، عراق و طوس زیارت می‏کند

این خلاصه‏ای از داستان بود. البته کسانی که خواهان اطلاع دقیق‏تری هستند، می‏توانند داستان را در بحارالانوار یا منابع دیگر مطالعه کنند

بررسی داستان از نظر سند
از مهم‏ترین موضوعات در بررسی سند یک خبر، منابعی است که آن خبر را ذکر کرده‏اند. بدیهی است هر قدر، منابع یک خبر به عصر صدور و حدوث آن نزدیک‏تر باشد، آن خبر اعتبار بیشتری خواهد داشت. در مورد داستان جزیره‏ی خضراء چنان‏که در اصل داستان آمده، راوی خبر آن را در سال ۶۹۹ ه.ق. از علی بن فاضل در شهر حلّه شنیده است

در آن زمان، ((حلّه)) شهری آباد بین بغداد و کوفه بوده و چون کوفه و نجف در آن زمان، مرکز حوزه‏ی علمی شیعه بوده، طبیعتاً خبرها، به ویژه خبرهای مهمی که به مسایل عقیدتی و کلامی و فقهی شیعه مربوط می‏شده است، بااهمیت تلقی می‏شده و در آثار و نوشته‏های آنان منعکس می‏گشته است. ولی علی رغم اشتمال این داستان بر مطالب مهم و مطرح شدن آن در سامرا و حله و طبیعتاً نجف، در هیچ یک از آثار مکتوب آن زمان (یعنی از سال ۶۹۹ تا ۱۰۱۹ ه. ق.) که به دست ما رسیده است، این خبر انعکاس نیافته است

اشتهار این داستان از آغاز هزاره‏ی دوم به ویژه در زمان علامه مجلسی‏قدس سره و ذکر آن در کتاب بحارالانوار است. قبل از علامه، قاضی نور اللَّه شوشتری (م ۱۰۱۹) این حکایت را در کتاب مجالس المؤمنین آورده است. البته قاضی نوراللَّه در مجالس المؤمنین ادعا کرده که شهید ثانی در برخی از امالی خود، این داستان را ذکر کرده است، ولی ایشان هیچ مدرکی در این باره به دست نمی‏دهد. علاوه بر این‏که علامه مجلسی قدس سره همه‏ی آثار شهید را در اختیار داشته است.(۲) در عین حال، در آغاز نقل داستان جزیره‏ی خضراء می‏گوید: ((این داستان را در کتاب‏های معتبر ندیدم)). بدیهی است اگر علامه مجلسی قدس سره این خبر را در کتب شهید دیده بود، آن را در بخش نوادر کتاب ذکر نمی‏کرد و به جای انتساب آن به شخص مجهول، آن را به شهید مستند می‏کرد

 

 


 

 

​​ ​​ ​​