Skip Ribbon Commands
جست زدن به محتواي اصلي

بخش دسترسي سريع


​​ ​​ ​​
پرتال فرهنگی > آموزه های مهدوی
اُكتبر 25
تفسیر آیات مهدوی - آیه 5 سوره ابراهیم .
اُكتبر 12
ویزگی شیعیان
اُكتبر 11
حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف)، از فرزندان امام موسي كاظم(عليه السلام)

امام صادق(عليه السلام) فرمود: «إِنَّ سُنَنَ الْأَنْبِياءِ(عليهم السلام) مَا وَقَعَ عَلَيهِمْ مِنَ الْغَيبَاتِ جَارِيةٌ فِي الْقَائِمِ مِنَّا أَهْلَ الْبَيتِ حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ وَ الْقُذَّةِ بِالْقُذَّةِ»؛ سنّت‌هاي پيامبران با غيبت هايي كه بر آنان واقع شده است، در قائم ما اهل بيت، مو به مو و مورد به مورد پديدار مي‌شود».

ابوبصير مي‌گويد: عرض كردم: قائم شما اهل بيت كيست؟ فرمود: «اي ابو بصير! او پنجمين از فرزندان پسرم موسي است. او فرزند بهترين كنيزان است و غيبتي كند كه باطل جويان در آن شك كنند. پس خداي تعالي او را آشكار كند و به دست او، شرق و غرب عالم را بگشايد. روح الله عيسي بن مريم(عليه السلام) فرود آيد و پشت سر او نماز گزارد. زمين به نور پروردگارش روشن گردد و در آن بقعه¬اي نباشد كه غير خداي تعالي در آن پرستش شود. همة دين از آن خداي تعالي گردد؛ گرچه مشركان را ناخوش آيد».

يونس بن عبدالرحمان از امام صادق(عليه السلام) پرسيد:‌اي فرزند رسول خدا ! آيا شما قائم به حق هستيد؟ آن حضرت فرمود: «من قائم به حق هستم؛ ليكن قائمي كه زمين را از وجود دشمنان خدا پاك كند و آن را از عدل و داد آكنده سازد ـ چنان كه پر از ظلم و جور شده باشد ـ او پنجمين از فرزندان من است و او را غيبتي طولاني است؛ زيرا بر جان خود

مي¬هراسد...»

اُكتبر 11
حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف)، از «فرزندان امام هادي(عليه السلام)

صقر بن أبي دلف گويد: از امام جواد(عليه السلام) شنيدم كه ميفرمود: «امام پس از من، فرزندم علي استhttp://www.mahdi313.ir/images/stories/sit/emem-hadi-3.jpg. دستور او دستور پدرش و سخن او سخن پدرش و اطاعت او اطاعت پدرش است».

سپس سكوت كرد. گفتم:‌اي فرزند رسول خدا! امام پس از حسن كيست؟ او به شدت گريست و سپس فرمود: «پس از حسن فرزندش قائم به حق امام منتظر است». گفتم:‌اي فرزند رسول خدا ! چرا او را قائم مي¬گويند؟ فرمود: «زيرا پس از آنكه يادش از بين برود و اكثر معتقدان به امامتش مرتد شوند، قيام مي¬كند...».
امام هادي(عليه السلام) نيز فرمود: «الْخَلَفُ بَعْدِي ابْنِي الْحَسَنُ فَكَيفَ بِالْخَلَفِ بَعْدَ الْخَلَفِ فَقُلْتُ وَ لِمَ جَعَلَنِي اللَّهُ فِدَاكَ قَالَ لانَّكُمْ لا تَرَوْنَ شَخْصَهُ وَ لا يحِلُّ لَكُمْ ذِكْرُهُ بِاسْمِهِ قُلْتُ وَ كَيفَ نَذْكُرُهُ فَقَالَ قُولُوا الْحُجَّةُ مِنْ آلِ مُحَمَّد(صلي الله عليه و آله وسلم)»؛  «جانشين پس از من پسرم حسن است و شما با جانشين پس از او چگونه خواهيد بود؟ گفتم: فداي شما شوم! براي چه ؟ فرمود: زيرا شما شخص او را نمي بينيد و بردن نام او بر شما روا نباشد. عرض كردم: پس چگونه او را ياد كنيم؟ فرمود: بگوييد: حجت از آل محمد(عليهم السلام)».
پس از اين دسته روايات، روايت‌هاي فراواني وجود دارد كه پدر آن حضرت را به روشني تمام معرفي کرده است و از آنجايي كه بحث مفصلي را مي‌طلبد، در درس بعد بيان خواهد شد.

اُكتبر 11
حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف)، از «فرزندان امام صادق(عليه السلام)»

امام صادق(عليه السلام) در اين باره می­فرمايد: «مَنْ أَقَرَّ بِالائِمَّةِ مِنْ آبَائِي وَ وُلْدِي وَجَحَدَ الْمَهْدِي مِ نْ وُلْدِي كَانَ كَمَنْ أَقَرَّ بِجَمِيعِ الانْبِياءِ(عليهم السلام) وَجَحَدَ مُحَمَّداً (صلي الله عليه و آله وسلم) نُبُوَّتَهُ»

«هر كس به امامان، از پدرانم و فرزندانم اقرار کند و امامت فرزندم «مهدي» را منكر شود؛ مانند كسي است كه به همه پيامبران(صلي الله عليه و آله وسلم) عقيده داشته باشد و نبوت حضرت محمد(صلي الله عليه و آله وسلم) را انكار کند».

 

عرض كردم:‌اي آقاي من! مهدي كدام يك از فرزندان شما است؟ فرمود: «الْخَامِسُ مِنْ وُلْدِ السَّابِعِ يغِيبُ عَنْكُمْ شَخْصُهُ وَ لا يحِلُّ لَكُمْ تَسْمِيتُهُ »؛[1] «پنجمين از فرزندان امام هفتم (موسي بن جعفر) است كه شخص او، از شما پنهان مي‌شود و نام بردنش برايتان جايز نيست».

 


[1] . كمال الدين و تمام النعمة، ج2، باب 33، ص338، ح12

اُكتبر 11
حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف)، از «فرزندان امام حسين(عليه السلام)»

پيامبر(صلي الله عليه و آله وسلم) به ‏حضرت علي(عليه السلام) فرمود: «آيا تو را بشارت ندهم؟ آي ا تو را خبر ندهم؟ عرض كرد: بله، ای رسول خدا! آن حضرت فرمود: هم اينك جبرئيل نزد من بود و مرا خبر داد قائمي كه در آخِرالزّمان ظهور مي‏كند و زمين را پر از عدل و داد مي‏سازد
همان گونه كه از ظلم و جور آكنده شده ـ از نسل تو و از فرزندان حسين
است».[1]

 

امام حسين(عليه السلام) نيز فرمود: «دوازده مهدي از ما هستند؛ نخستين آنان، اميرمؤمنان علي(عليه السلام) و آخرين ايشان، نهمين فرزند من است. همو كه به حق قيام مي‌كند و خداوند به بركت وجود او، زمين مرده را زنده و آباد مي‌سازد و دين حق را بر تمام اديان پيروز مي‌گرداند؛ هر چند مشركان كراهت داشته باشند...».[2]

امام سجّاد(عليه السلام) از پدر بزرگوار خود نقل كرده است: «فِي التَّاسِعِ مِنْ وُلْدِي سُنَّةٌ مِنْ يوسُفَ وَ سُنَّةٌ مِنْ مُوسَي بْنِ عِمْرَانَ وَ هُوَ قَائِمُنَا أَهْلَ الْبَيتِ يصْلِحُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي أَمْرَهُ فِي لَيلَةٍ وَاحِدَةٍ»؛[3] «در نهمين فرزند من سنّتي از يوسف(عليه السلام) و سنّتي از موسي بن عمران(عليه السلام) است. او قائم ما اهل بيت است كه خداي ـ تبارك و تعالي ـ امر او را در يك شب اصلاح مي‌فرمايد».

سلمان فارسي(ره) مي­گويد: [روزی] بر رسول اكرم(صلي الله عليه و آله وسلم) وارد شدم؛ در حالي كه حسين(عليه السلام) بر زانوي ايشان نشسته بود و پيامبر(صلي الله عليه و آله وسلم) چشمان و لب‌هاي او را مي‌بوسيد و مي‌فرمود: «أَنْتَ سَيدُ بْنُ سَيدٍ أَنْتَ إِمَامُ بْنُ إِمَامٍ أَبُوالائِمَّةِ أَنْتَ حُجَّةُ بْنُ حُجَّةٍ أَبُو حُجَجٍ تِسْعَةٍ مِنْ صُلْبِكَ تَاسِعُهُمْ قَائِمهم»؛[4] «تو، آقا و فرزند آقايي. تو، امام و فرزند اماماني. تو، حجّت و فرزند حجّت و پدر نُه حجّت از صلب خود هستي. نهمين آنان قائم ايشان است».

وابِل مي‌گويد: اَمير مؤمنان(عليه السلام) در حالي كه به فرزند عزيز خود حسين(عليه السلام) نگاه مي‌كرد، فرمود: «إِنَّ ابْنِي هَذَا سَيدٌ كَمَا سَمَّاهُ رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه و آله وسلم) سَيداً وَ سَيخْرِجُ اللَّهُ مِنْ صُلْبِهِ رَجُلاً بِاسْمِ نَبِيكُمْ يشْبِهُهُ فِي الْخَلْقِ وَ الْخُلُقِ يخْرُجُ عَلَي حِينِ غَفْلَةٍ مِنَ النَّاسِ ...»؛[5] «همانا اين فرزندم آقا است؛ همان گونه که پيامبر او را آقا ناميد. به زودی خداوند از نسل او مردی با نام پيامبرتان به وجود می‌آورد که هم در خَلق و هم در خُلق شبيه او است. ظهور خواهد کرد در حالی که مردم در غفلت به سر می‌برند...».

ابِي سَعِيد عقيصاء مي‌گويد: وقتي حسن بن علي(عليهما السلام) با معاويه مصالحه کرد، مردم به نزد او آمدند و برخي از آنها امام را به واسطة بيعتش، مورد سرزنش قرار دادند!

پس آن حضرت فرمود: «واي بر شما! مي‌دانيد چه كردم؟ به خدا سوگند! اين عمل براي شيعيانم از آنچه كه آفتاب بر آن بتابد و غروب كند، بهتر است. آيا نمي دانيد كه من امام مفترض الطاعة بر شما هستم و به نص رسول خدا(صلي الله عليه و آله وسلم) يكي از دو سروران بهشتم؟ گفتند: آري،... فرمود: آيا مي‌دانيد كه هيچ يك از ما ائمه نيست جز آنكه بيعت سركش زمانش بر گردن او است؛ مگر قائمي كه روح الله عيسي بن مريم پشت سر او نماز مي‌خواند؟ خداوند ولادت او را مخفي مي‌سازد و شخص او نهان مي‌شود تا آن گاه كه خروج كند. پس بيعت احدي بر گردن او نباشد. او نهمين از فرزندان برادرم حسين است و فرزند سرور كنيزان، خداوند عمر او را در دوران غيبتش طولاني مي‌گرداند ...».[6]

ابو سَعيد خُدْري گويد:«...رسول گرامي اسلام (صلي الله عليه و آله وسلم) در بيماري‌اي كه به واسطه آن رحلت فرمود، وقتي بي تابي دختر خود فاطمه(عليها السلام) را مشاهده كرد، چنين فرمود: «...‌اي فاطمه! شش خصلت به ما اهل بيت داده شده كه نه به احدي از اولين داده شده و نه احدي از آخرين آن را درك خواهد كرد: پيامبر ما بهترين پيامبران است و او پدر تو است. وصي ما بهترين اوصيا است و او همسر تو است. شهيد ما بهترين شهيدان است و او حمزه عموي پدر تو است. دو سبط اين امت از ما هستند و آ ن دو، پسران تو، هستند. مهدي اين امت ـ كه پشت سر او عيسي نماز مي‌خواند ـ از ما است. آن گاه بر شانه حسين(عليه السلام) زد و فرمود: مهدي اين امت از اين است».[7]

اين حديث را محمد بن حسن طوسي(ره) نيز در كتاب الغيبة بيان كرده است.[8]

 


[1] . نعماني، الغيبة، ص 357.

[2] . كمال الدين و تمام النعمة، ج1، باب 30، ص317، ح3.

[3] . همان، ص316، ح1.

[4] . شيخ صدوق(ره)، عيون اخبار الرضا(عليه السلام)، ج1، ص52، ح17.

[5] . نعماني، الغيبة، ص214، ح2.

[6] . شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمة، ج1، باب 29، ص315، ح2.

[7] . علی بن عيسی اربلی، كشف الغمة، ج1، ص153؛ و نيز: ر.ك: مهدي منتظر(عليه السلام) در انديشه اسلامي، ص137، پاورقي.

[8] . محمد بن حسن طوسي، كتاب الغيبة، ص191.

اُكتبر 11
حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف)، از «فرزندان امام حسن مجتبي(عليه السلام)»

بر اساس روايات، حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) به طور قطع از فرزندان حضرت زهرا و ا مام علي(عليهما السلام) است. اما از نسل كدامين فرزند؟ امام حسن(عليه السلام) يا امام حسين(عليه السلام)؟ در اينجا سه احتمال وجود دارد:

 

الف . از فرزندان امام حسن(عليه السلام) است.

ب . از فرزندان امام حسين(عليه السلام) است.

ج . از تبار امام حسن و امام حسين(عليه السلام) هر دو مي­باشد.

با دقت در احاديث گذشته، دو احتمال الف و ب، قابل بررسی است و نيازي به قبول يا ردّ احتمال سوم نيست. همچنين فرض احتمال چهارم ـ يعني « مهدي از فرزندان امام حسن و امام حسين(عليهما السلام) نيست» ـ باطل وغير معقول است؛ چرا كه بر اساس روايات صحيح و متواتر ، مهدي از اهل بيت(عليهم السلام) و از فرزندان فاطمه(عليها السلام) است.

حال می‌توان گفت: هرگاه نادرستي يكي از دو احتمال الف يا ب ثابت شود، نيازي به اثبات ديگري نخوا هد بود و خود به خود احتمال ديگر، يقيني شده و مطابق واقع خواهد بود.

در بررسي احتمال نخست[1]، به اين نتيجه مي‌رسيم که در كتاب‌هاي اهل سنّت و در تأييد اين ديدگاه، مهم‌ترين روايت حديثی است که در سنن ابوداود سجستاني است.

راوي مي‌گويد: از هارون بن مغيره برايم حديث كردند كه او گفت: عمر بن ابي قيس از شعيب بن خالد از ابو اسحاق روايت كرد و گفت: علي(عليه السلام) ـ درحالي كه به فرزندش حسن نگاه مي­كرد ـ گفت: به درستي كه اين فرزندم آقا و سرور است، همان گونه كه پيامبر(صلي الله عليه و آله وسلم) او را چنين ناميد. و ازصلب او مردي متولد مي‌شود كه به نام پيامبرتان ناميده مي‌شود و در اخلاق شبيه او است، ولي در خلقت شباهتي به او ندارد. سپس نقل كرد كه: زمين را پر از عدل و داد مي­كند».[2]

در مورد اين حديث، از دو طريق مي‌توان بحث کرد: 1. بررسی سند آن؛ 2. مقايسة آن با روايات ديگر.

يكم. در بررسي متن و سند حديث، مي‌توان با دلايل زير احتمال ساختگي بودن آن را بيان كرد:

1-1. اختلاف در نقل حديث از ابو داود؛ جزري شافعي ( م833 هـ .ق) آن را از شخص ابو داود نقل كرده؛ ولي به جاي «حسن»، «حسين» ثبت كرده است.[3]

مقدسي شافعي در عِقد الدُرَر، آن را با نام «حسن» روايت كرده؛ ولي پژوهشگر كتاب در حاشيه آن، به نسخه‌اي اشاره مي‌كند كه نام «حسين» در آن ثبت شده است. همچنين نقل سيد صدر الدين صدر از عقد الدرر با نام «حسين»، نشانگر وجود چنين نسخه‌اي است.[4]

براي رفع اختلاف در اين حديث، نمي توان بدون پشتوانه ديگر، يكي از دو نام را بر ديگري ترجيح داد. در مورد نام «حسن» چنين قرينه‌اي وجود ندارد؛ در حالي كه براي ترجيح نام «حسين» قرينه های بسياري وجود دارد.

1-2. سند حديث ناپيوسته است؛ چون شخصي كه از حضرت علي(عليه السلام) نقل كرده، ابو اسحاق سبيعي است. دربارة او ثابت نشده که حتي يك حديث را خود از امام علي(عليه السلام) شنيده باشد و منذري در شرح حديث به اين مطلب تصريح كرده است.[5] چون به گفته ابن حجر، او دو سال قبل از پايان خلافت عثمان متولد شده است.[6] بنا بر اين به هنگام شهادت علي(عليه السلام) هفت ساله بوده است.

1-3. سند حديث مجهول است؛ چون ابوداود می‌گويد: «از هارون بن مغيره برايم حديث شد» و معلوم نيست وی چه كسي بوده است؟ طبق مباني محدثان اهل سنّت، حديثي كه راوي مجهول دارد، قابل اطمينان نيست.

1-4. ابو صالح سليلي ـ يكي از بزرگان اهل سنّت ـ متن اين حديث را با اسناد خود، از امام موسي بن جعفر(عليه السلام) از امام صادق(عليه السلام)، از علي بن الحسين(عليهما السلام) ، از علي بن ابي طالب(عليه السلام) نقل كرده و در آن نام «حسين» آمده است؛ نه «حسن».[7]

1-5 . اين حديث با روايت‌هاي فراوان ديگر ـ كه اهل سنّت آنها را نقل كرده اند ـ تعارض دارد؛ چون در آنها تصريح شده كه حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) از فرزندان امام حسين(عليه السلام) است.

1ـ6. با دلايل بيان شده، احتمال ساختگي بودن حديث قوي مي‌نمايد و ادعاي مهدويّت محمد بن عبدالله بن حسن مثني (فرزند امام حسن(عليه السلام)) اين احتمال را تقويت مي‌كند؛ هر چند او در سال 145 هـ . ق در دوران خلافت منصور عباسي كشته شد.

دوم. اين حديث ـ به فرض صحت ـ با روايات فراوان ديگر ـ كه مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) را از نسل امام حسين(عليه السلام) مي­داند ـ تعارض ندارد و قابل جمع است؛ يعني اينكه بگوييم حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) از طرف پدر حسيني و از طرف مادر، حسني است و اين خود حقيقتي مسلّم است؛ زيرا همسر امام سجاد(عليه السلام) و مادر امام باقر(عليه السلام) ، فاطمه دختر گرامي امام حسن مجتبي(عليه السلام) بود. از اين رو امام باقر(عليه السلام) از طرف پدر حسيني و از طرف مادر، حسني است. به دنبال آن ديگر امامان(عليهم السلام) واقعاً ذرية آن دو امام می­باشند.

برخي روايات نيز اين جمع را تأييد مي‌كند؛ مانند: پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله وسلم) خطاب به دختر خود فاطمه زهرا (عليها السلام) فرمود: «...و الذي بعثني بالحق ان منهما مهدي هذه الامة...»؛[8] «سوگند به كسي كه مرا به حق مبعوث فرمود! به درستي كه مهدي اين امت از آن دو (حسن و حسين) است».

در حديثي ديگر آن حضرت فرمود: «...‌‌‌‌ان الله اختار...‌من علي الحسن و الحسين واختار منهما تسعة تاسعهم قائمهم...»؛[9] «خداوند... حسن وحسين را از علي، برگزيد و از آن دو، نُه حجّت را انتخاب کرد كه نهمين ايشان قائم باشد...».

بدين ترتيب و با جمع اخبار، مي‌توان روايت ابوداود سجستاني را پذيرفت؛ هر چند شواهد مختلف، بر ضعف آن اقامه شده است.[10]

 


[1] . جای بسی تأسف است که به عنوان مؤيد اين ديدگاه نادرست برخی از اهل سنّت گفته اند: «در اينکه مهدی از فرزندان حسن است, سرّی لطيف نهفته و آن اينکه چون او خلافت را به جهت رضای خداوند ناديده گرفت، پس خداوند نيز مهدی را از نسل او قرار داد تا به مقام خلافت برسد. بر خلاف حسين که به جهت کسب خلافت به جنگ و خونريزی دست زد...». (ر.ک: محمد بن ابی بکر الحنبلی، المنار المنيف، ص151)]اعاذنا الله من شرور انفسنا[

[2] . سنن ابو داود، ج4، ص108، ح4290 ؛ نعيم بن حماد، كتاب الفتن، ج1، ص374، ح1113.

[3] . ر.ك: جزري دمشقي شافعي ، اسمي المناقب في تهذيب اسنّي المطالب، ص165ـ 168، ح61.

[4] . سيد صدر الدين صدر، المهدي(عليه السلام)، ص68.

[5] . منذري، مختصر سنن ابو داود، ج6، ص162، ح4121.

[6] . تهذيب التهذيب، ج8، ص56، ح100.

[7] . سيد بن طاووس، التشريف بالمنن، ص285، ص413، باب 76.

[8] . محب الدين طبري، ذخائر العقبي، ص136؛ کشف الغمة في معرفة الائمة؛ ج3، ص468، به نقل از: ابو نعيم اصفهاني.

[9] . مسعودي، اثبات الوصية، ص266.

[10] . سيد ثامر هاشم العميدي، مهدي منتظر(عجل الله تعالي فرجه الشريف) در انديشه اسلامي، ترجمه محمد باقر محبوب القلوب، صص90ـ 91، ( با تغيير و تصرف).

اُكتبر 11
حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) ، از «فرزندان فاطمه زهرا(عليها السلام)»

در اين دسته از روايات نيز موارد مشترك فراواني بين شيعه و سنّي وجود دارد كه به بعضي از آ نه ا اش اره مي‌شود:ام سَلَمَه گويد: از پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله وسلم) شنيدم كه فرمود: «الْمَهْدِي مِنْ عِتْرَتِي مِنْ وُلْدِ فَاطِمَةَ»؛[1] «مهدي از عترت من و از فرزندان فاطمه(عليها السلام) است».

نعيم بن حماد از كعب نقل كرده كه پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله وسلم) فرمود: «المهدي من ولد فاطمة»؛[2] «مهدي از فرزندان فاطمه است». همچنين او شبيه اين روايت را از «زهري» و «زِر بن حبيش» نقل كرده است.[3]

رسول اكرم(صلي الله عليه و آله وسلم) به دختر بزرگوارش حضرت زهرا(عليها السلام) فرمود: «الْمَهْدِي مِنْ وُلْدِكِ»؛[4] «مهدی از فرزندان تو است». امام باقر(عليه السلام) نيز در اين باره فرمود: «الْمَهْدِي رَجُلٌ مِنْ وُلْدِ فَاطِمَةَ»؛[5] «مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف)، مردي از فرزندان فاطمه(عليها السلام) است».

نعيم بن حماد در الفتن آورده است : قتاده به سعيد بن مسيب گفت: «المهدي حق هو؟ قال: حق. قال قلت: ممن هو؟ قال: من قريش. قلت: من‌اي قريش؟ قال: من بني هاشم. قلت: من‌اي بني هاشم؟ قال: من بني عبد المطلب. قلت: من‌اي عبد المطلب؟ قال: من ولد فاطمة»؛[6] «آيا مهدي حق است؟ گفت: آري حق است. گفتم: او از كدامين تيره است؟ گفت: از قريش. گفتم: از كدام شاخه قريش؟ گفت: از گروه بني هاشم. گفتم: از كدام گروه بني هاشم؟ گفت: از فرزندان عبد المطلب. گفتم: از كدام فرزند عبد المطلب؟ گفت: از فرزندان فاطمه(عليها السلام)

 


[1] . السنن الواردة في الفتن، ج6، ص1061، ح 581.

[2] . نعيم بن حماد، الفتن، ج1، ص374، ح1112.

[3] . ر. ك: همان، ح1114و ح 1117.

[4] . علی بن عيسی اربلی، كشف الغمة، ج2، ص468.

[5] . كتاب الغيبة، ص187.

[6] . نعيم بن حماد، الفتن ، ج1، ص369 ، ح 1082

اُكتبر 11
حديث خلفايي اثني‌عشر

در متون معتبر روايي شيعه و سني، رواياتي وارد شده است كه خبر از آمدن دوازده امام و خليفه يا جانشين براي رسول اكرم(صلي الله عليه وآله وسلم) مي‌دهد كه به نام اثني‌عشر خليفه مشهور است. مسلماً از شئون و وظايف مهم رسول اكرم(صلي الله عليه وآله وسلم) نجات مردمان از حيرت، جهالت و فساد بود؛ خليفه حقيقي او نيز داراي چنين شئون و وظايفي است.

از آن‌جا كه عقيده به «اثني عشر» مسلم بوده است،[1] عده‌اي از دانشمندان غير شيعي به دنبال مصداق و تطبيق اين حديث با خلفاي بني‌اميه و بني عباس رفته‌اند، ولي توفيقي نيافته‌اند. بي‌ترديد، بهترين و تنهاترين محمل و مصداق، ائمة اثني‌عشر مورد پذيرش شيعه است؛ چنان‌كه برخي از دانشمندان غير شيعي هم بر حقانيت اين تطبيق اعتراف دارند.

حال كه آمدن دوازده خليفه، مسلم است و يازده خليفه آن آمده‌اند و در حالي که سعادت و نجات بشري از اهداف مهم آنان بوده است، خليفه دوازدهم كيست و كجاست؟ پاسخ اين است كه او هنوز نيامده است و همان مهدي موعود(عجل الله تعالي فرجه الشريف) است.

شماري از دانشمندان اهل سنت به صراحت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) را يكي از خلفاي دوازده‌گانه مورد نظر رسول اكرم(صلي الله عليه وآله وسلم) بر شمرده‌اند، مانند: ابي‌داوود سجستاني[2]، جلال‌الدين سيوطي[3]، ابن كثير[4]، شيخ سليمان قندوزي و غيره.[5]

متن حديث اثني‌عشر خليفه در منابع معتبر

رسول اكرم(صلي الله عليه وآله وسلم) به امام علي(عليه السلام) فرمود: «الائمه بعدي اثناي عشر، اولهم انت يا علي و آخرهم القائم الذي يفتح الله عزوجل علي يديه مشارق الارض و مغاربها.»[6]

تعبير به مشارق و مغارب زمين، يعني دستاوردها و ثمرات بعثت، جهاني است و موعود و منجي در صدد جهاني‌سازي نجات، رهايي و سعادتي است كه رسول اكرم(صلي الله عليه وآله وسلم) آورد.

جابر بن سمره، صحابي رسول خدا(صلي الله عليه وآله وسلم) از آن حضرت نقل مي‌كند كه فرمود: «لايزال الدين قائماً حتي تقوم الساعة او يكون عليكم اثني عشر خليفة كلّهم من قريش[7] يكون لهذه الامه اثنا عشر خليفه كلهم من قريش.»[8]

بخاري، همان مضمون را نقل مي‌كند و اضافه مي‌كند كه سمره، ناقل حديث، مي‌گويد: آخر حديث را نشنيدم و پدرم گفت كه پيامبر فرمود: «همگي از قريشند.»[9]

ـ يكون بعدي اثني عشر خليفة كلهم من قريش.[10]

تطبيق حديث قطعي اثني‌عشر خليفه بر امامان اهل‌بيت(عليهم السلام)

پيشتر بيان شد كه شماري از دانشمندان اهل سنت پذيرفته‌اند كه مقصود از اين حديث همان امامان دوازده‌گانه اهل‌بيت(عليهم السلام) هستند. دليل اين امر نيز واضح است. چون ويژگي‌هاي اين حديث تنها با عقيدة اماميه سازگاري دارد:

ـ تعداد 12 نفر؛ (اثني عشر خليفه)

ـ همه از قريش؛ (كلهم من قريش)

ـ خليفة همة امت اسلامي؛ (يكون لهذه الامة «او يكون عليهم»)

ـ همواره يكي از آنها در جهان باشد؛ (لايزال الدين القائم حتي تقوم الساعة)

بر اساس احاديث ديگر در منابع اهل سنت، خود رسول اكرم(صلي الله عليه وآله وسلم) نيز حضرت مهدي(عليه السلام) را يكي از همان خلفاي دوازده‌گانه معرفي كرده اند:

جويني و قندوزي حنفي حديثي از رسول خدا(صلي الله عليه وآله وسلم) نقل مي‌كند كه به روشني مصداق خلفاي اثني‌عشر را معرفي مي‌كند: «ان خلفائي و اوصيايي و حجج الله علي الخلق بعدي اثني عشر؛ اولّهم اخي و آخرهم ولدي، قيل يا رسول الله و من اخوك؟ قال علي بن ابي طالب، قيل و من ولدك؟ قال: ‌المهدي الذي يملا الارض قسطاً و عدلاً....»[11]

اين دو دانشمند اهل سنت، حدود شش حديث ديگر با اسناد گوناگون نقل كرده‌اند كه به خوبي مصداق اثني‌عشر خليفه را علي(عليه السلام) و يازده فرزند حضرت زهرا(عليه السلام) معرفي مي‌كند.[12]

خوارزمي حنفي از سلمان فارسي نقل مي‌کند که رسول خدا(صلي الله عليه وآله وسلم) فرمود: «دخلت علي النبّي و اذا الحسين علي فخذه و هو يقّبل عينيه و يلثم فاه و يقول: انك سيد ابن سيد ابو ساده انك امام ابن امام ابو ائمه انك حجة ابن حجة تسعه من صلبك تاسعهم قائمهم.»[13]

چند تن از دانشمندان اهل سنت حديثي را نقل مي‌كنند كه به خوبي خط سير خلافت را در علي(عليه السلام) و اولاد او ترسيم مي‌كند: «قال علي(عليه السلام): قلت يا رسول الله امنّا آل محمد، المهدي؟ او من غيرنا؟ فقال(صلي الله عليه وآله وسلم) لا، بل منّا يختم الله به الدين كما فتح بنا.»[14]

شمس‌الدين ابن طولون حنفي (955 ق) از دانشمندان بلند منزلت نزد جامعة دمشق، كتابي مستقل به نام «الائمه الاثني‌عشر» نگاشته است كه دربارة هر كدام از دوازده امام، از منابع اهل سنت مطلب آورده است.[15] او حضرت مهدي(عليه السلام) را چنين معرفي مي‌كند: «وثاني عشرهم ابنه محمد بن الحسن و هو ابوالقاسم محمد بن الحسن بن علي‌الهادي بن محمد الجواد بن علي الرضا بن موسي‌الكاظم ابن جعفر الصادق بن محمد الباقر بن علي بن زين العابدين بن الحسين بن علي بن ابي طالب رضي الله عنهم.»[16]

اشعار احمد جامي ژنده پيل (م536) عطار نيشابوري حنفي (م618) محي‌الدين ابن عربي (م638) مولانا جلال‌الدين بلخي (672)؛ فضل بن روزبهان شافعي (927 ) و مولانا خالد نقشبندي شهرزوري (م1197 ) بسيار خواندني هستند. اين شاعران كه هر يک از دانشمندان نامدار عصر خويش بوده‌اند، اسامي دوازده امام را با القاب و توصيفات به نظم درآورده‌اند كه همه از حديث معروف اثني‌عشر خليفه الهام گرفته‌اند.[17]

اين امر جاي ترديد نمي‌گذارد كه اشخاصي چون معاويه، يزيد، وليد، متوكل و امثال آنها ـ كه هيچ يک از دانشمندان اسلامي در فسق، ظلم و فساد آنان شكي ندارند ـ مصداق آن نيستند؛ خصوصاً در برخي روايات آمده است كه دوازده نفر بودن امامان(عليهم السلام) در اسلام مانند دوازده نقيب براي حضرت موسي(عليه السلام) است. آيا نقباي موسي(عليه السلام) مانند يزيديان بودند؟!

با وجود چنين وضوح عقلي، اشخاصي مانند سيوطي تلاش كرده‌اند دوازده امام و خليفه را بر خلفاي بني‌عباس و بني‌اميه تطبيق كنند. البته محمود ابوريه بر اين توجيه سرد و بي‌منطق سيوطي، حاشيه خوبي زده است: «خدا بيامرزد كسي را كه بگويد سيوطي (با اين توجيه‌اش) مانند كسي است كه شبانه براي گردآوري هيزم رفته (كه هر خس و خاري را با زخمي ساختن خود جمع مي‌كند).»[18]

در نگاه كلي، مي‌توان گفت از آن‌جا كه احاديث اثني‌عشر خليفه قطعي و غير قابل انكار است، دانشمندان شيعه، بالاتفاق با استناد به قرآن و ديگر روايات، مصداق اين حديث را همان امامان دوازده‌گانه كه خود رسول خدا(صلي الله عليه وآله وسلم) به نام و مشخصات معرفي كرده است، مي‌دانند و اين تطبيق بدون هيچ مشكل است و حتي مشكلات احتمالي را نيز حل كرده است.

اما دانشمندان ديني اهل سنت سه گروه شده‌اند: گروهي منطق و استدلال شيعه را پذيرفته و مصداق اثني‌عشر خليفه را همان امامان دوازده‌گانه مي‌دانند؛ اما گروهي ديگر، بي‌اعتنا به مفاسد و ستم‌هاي بني اميه، از شخص ابوبكر تا دوازده نفر نخست را كانديداي اين حديث مي‌دانند. اين گروه مقام جانشيني و خلافت رسول خدا(صلي الله عليه وآله وسلم) را تا سرحد اشخاص فاسدي مانند يزيد و مروان پايين آورده‌اند؛ حتي به عقيده اهل سنت نيز توهين كرده اند و ابوبكر و عمر را با مروان (كه طريد رسول خدا و منفور مسلمانان بود) و با يزيد (كه شرب خمر، كار هميشگي او بود) همنشين و هم رتبه قرار داده‌اند.[19]

اما گروه سوم كه زشتي نظريه اخير را در يافته‌اند، راه حل گزينشي را انتخاب و پس از خلفاي راشدين، ميان خلفاي بني‌اميه و بني‌عباس، آنهايي كه به نظرشان عمل‌كرد بهتري داشته‌اند را مصداق خلفاي رسول خدا(صلي الله عليه وآله وسلم) معرفي كرده‌اند.[20] جاي بسيار شگفت است كه هر دو نظريه اخير، امام حسن مجتبي(عليه السلام) كه منتخب مسلمانان و نواده رسول خدا(صلي الله عليه وآله وسلم) بوده‌است را در ليست خود جا نداده‌اند!

مصداق خلفاي اثني‌عشر، نمي‌توانند حاكمان بني‌اميه باشند. چون اولاً تعداد آنان 9 نفر بوده است، ثانياً اسامي آنها با نام‌هايي كه رسول خدا(صلي الله عليه وآله وسلم) بيان كرده است؛ هم‌خواني ندارد و ثالثاً هيچ‌كدام لياقت جانشيني رسول خدا(صلي الله عليه وآله وسلم) را ندارند. چون مهم‌ترين حاكم بني اميه، معاويه است كه بر امام و خليفه مفروض‌الطاعه كه با انتخاب شوراي حل و عقد و راي عموم مردم انتخاب شده بود، خروج كرد و خروج بر چنين امام و خليفه‌اي به نظر تمام مذاهب اهل سنت، حرام است. جانشينان بعدي او نيز همه از راه موروثي ـ بر خلاف هنجار مسلمانان ـ قدرت را غصب كردند.

حاكمان بني‌عباس نيز شايستگي مصداق خلفاي اثني‌عشر را ندارند. چون اولاً تعداد آنان 37 نفر بود؛ ثانياً اسامي آنان همخواني با اسامي‌اي كه رسول خدا(صلي الله عليه وآله وسلم) براي خلفاي اثني‌عشر ذكر كرده بود، ندارند و ثالثاً رهبر آنان و ديگر حاكمان بني‌عباس با قهر و حيله قدرت را غصب كرده‌اند.

خلفاي راشدين به اضافه امام حسن(عليه السلام) و عبدالله بن زبير نيز مصداق اين روايت نيستند. چون تعداد آنان 6 نفر است.

سگ‌بازي و شراب‌خواري يزيدبن معاويه[21]، تيرباران و پاره كردن قرآن كريم توسط وليد بن يزيدبن عبدالملك[22] و قصد او براي شراب‌خواري در بام كعبه و كشته شدن او به دست مسلمانان[23] و جنايات خلفاي بني عباس در شهيد كردن فرزندان زهرا(عليها السلام) انديشه خلافت و جانشيني آنان را براي رسول اكرم(صلي الله عليه وآله وسلم) نفي مي‌كند.

 


[1]. جهت اطلاع از مشروح اسناد و طرق اين حديث از منابع اهل سنت ر.ك: قرشي، اتفاق در مهدي موعود، صص15-13.

[2]. سنن ابي‌داوود، كتاب المهدي.

[3]. تاريخ الخلفاء، 20.

[4]. تفسير ابن كثير، 2/32، ذيل مائده 12؛ و بعثنا منهم اثني عشر نقيباً.

[5]. بنگريد ينابيع الموده، 3/1058، باب 77.

[6]. شيخ صدوق، كمال الدين، 1/282؛ و، امالي؛ حديث 9 ،ص‌111.

[7]. قرشي، اتفاق در مهدي موعود، صص15 ـ 13.

[8]. صحيح مسلم، كتاب اماره باب 1، الناس تبع القريش؛ مسند احمد؛ 5/99.

[9]. صحيح بخاري، كتاب الاحكام.

[10]. مسند، احمد بن حنبل، 5/92.

[11]. جويني، فرائد السمطين، 2/312، حديث 562؛ قندوزي حنفي، ينابيع المودّه باب 94، ص‌487.

[12]. همان، فرائد السمطين، 2/313، حديث 564 و ينابيع المودّه، باب 56، (موده عاشره)، ص‌258 و باب 78 ص‌447 و باب 49 ص‌493.

[13]. خوارزمي، مقتل الحسين، فصل سابع، 1/146؛ حسيني ترمذي، مناقب مرتضوي، باب دوم، ص‌139.

[14]. ابن حجر، صواعق، باب خصوصياتهم. 325؛ مناوي، كنوزالحقايق، حاشيه جامع الصغير، ج 2/128؛ باب الميم.

[15]. اين كتاب اخيراً با تصحيح و تحقيق دكتر صلاح الدين المنجد در انتشارات دارصادر و داربيروت سال 1958 م. چاپ شده است؛ خوشنويس، ميلاد حضرت مهدي موعود، 275.

[16]. خوشنويس، ميلاد حضرت مهدي موعود، 278.

[17]. ر.ك: خوشنويس، ميلاد حضرت مهدي موعود، صص 292-275.

[18]. اضواء علي السنه المحمديه، ص212.

[19]. ر.ك، معارف، 28، به نقل از فتح الباري، 13/214.

[20]. ر.ك: همان به نقل از تاريخ خلفاء، 13-10.

[21]. سيوطي، تاريخ خلفاء، 209، انه جل ينكح امهات الاولاد. و يشرب الخمر و يدع الصلواه.

[22]. مسعودي، مروج الذهب، 2/187.

[23]. سيوطي، تاريخ خلفاء، 250

اُكتبر 11
جایگاه امامت در کلام رضوی

امامت نیز همچون نبوت لطفی از جانب خداوند است، در هر عصری باید امامی هدایتگر باشد که وظیفه هدایت بشریت را انجام دهد و آنها را به سوی صلاح و سعادت در دنیا و آخرت ارشاد نماید.و هر آنچه در ولایت عامه پیامبر نسبت به مردم هست،

 

درامام نیز وجود دارد.از جمله تدبیر در شئون آنها و مصالح جامعه اقامه عدالت در بین مردم، رفع ظلم و دشمنی بین آنها.

پس، امامت استمرار نبوت است و به همان علتی که ارسال رسل و بعثت انبیاء واجب بود. نصب امام بعد از پیامبر نیز واجب است.

بنابراین امامت جز از طریق نص از جانب خدا بر زبان پیامبر و یا امام قبلی میسر نمی شود و این امر به اختیار پیامبر و امام قبلی و یا انتخاب مردم صورت نمی گیرد. ولذا جایز نیست که هیچ عصری از امام مفروض الطاعه که از سوی خدا منصوب است خالی بماند. چه اینکه بشر از اطاعت او اجتناب ورزد و یااینکه اطاعتش کند چه اینکه او را یاری کنند یا نه، چه اینکه در بین مردم حاضر باشد یا غایب،

عالم آل محمد علی بن موسی (ع) در این رابطه چنین می فرمایند :

« آیا مردم گمان کرده اند که این ویژگی در غیر خاندان پیامبر یافت می شود، خاندانی که علمشان شکوفنده و حلمشان کامل است.احاطه و سلطه علمی و عملی بر امور دارند.آگاه به سیاست و شایسته ریاست و رهبری هستند.

اطاعت آنان واجب است.امر الهی را بر پا می دارند و نسبت به بندگان خدا خیر خواهند.»

امام رضا (ع) در مواضع متعددی با تاکید بر اینکه زمین هیچ گاه از حجت الهی خالی نمی ماند، موضوع امامت را تثبیت کرده، در پاسخ « سلیمان بن جعفر حمیری » که می پرسد :

آیا زمین از حجت خدا خالی می ماند؟

چنین می فرمایند : « لو خلت الارض طرفه عین من حجه لساخت باهلها »

«اگر زمین یک چشم بر هم زدن از حجت خالی بماند، ساکنانش را در خود فرو می برد. بنابراین تا فرا رسیدن روز قیامت هرگز زمین از امام و حجت الهی خالی نخواهد ماند اگر چه این حجت الهی در برهه ای از زمان بنا به مشیت الهی در غیبت به سر برد.»

دلایل نیاز به وجود امام در هر عصر

1ـ ایجاد وحدت : نظم و اتحاد

امام رضا: «ان الا مامه زمام الدین و نظام المسلمین»

«همانا امامت زمام دین و مایه نظام مسلمین است.»

در روایات معصومین به عباراتی نظیر این کلمات گهر بار امام رضا (ع) بر می خوریم که در اینجا به مواردی اشاره می شود:

امام علی (ع) می فرمایند : «الامام نظام الامه»

و در سخن امام باقر (ع) فلسفه امامت چنین بیان شده : «حبنا اهل البیت نظام الدین»یعنی ما با عبارت متنوع « نظام المسلمین» ، « نظام الامه » و « نظام الدین » روبه رو هستیم که لازم است درباره معنای نظام کمی با تامل بنگریم : و برای این کار به کلام مولا امیر المومنین در نهج البلاغه نظری می افکنیم که فرمودند:

« مکان القیم من الامر، مکان النظام من الحرز یجمعه و یضمه فاذا انقطع النظام تفرق الحرز و ذهب ثم لم یجنمع بحذا فیره ابداً»

«جایگاه زمامدار ، در جامعه همانند رشته نخی است که مهره ها را به هم فراهم آورده و پیوست داده است، پس اگر رشته بگسلد، مهره ها پراکنده شود.»

بنابراین فلسفه امامت طبق این روایات، حفظ وحدت نظام اسلامی است و وجود امام همچون رشته ایی است که پیوستگی امت، برای اجرای برنامه های انسان ساز اسلام و پیاده کردن قوانین الهی را تغییر می کند و این همه ضامن تکامل مادی و معنوی جامعه بشری است.

تاثیر معنوی و اجتماعی امام در جامعه

1ـ عدالت گستری :

اجرای عدالت پایدار و قوانین عادلانه، از نظر اهمیت، کمتر از تشریع آن قوانین نیست چرا که اگر قانون صحیح اجرا نشود نقض غرض خواهد شد.

پس وظیفه امام آن است که مردم را بیدار ساخته و زمینه عدالت جهانی را فراهم کننداین مجریان عدالت باید برگزیدگان از سوی خدا باشند و بدانند که علت بعثت انبیاء چیست؟

آنها باید از نظر بینش و دانش بر همگان برتری داشته باشند علاوه بر آن که در علوم طبیعی نیز از سر آمدان عصر خود باشند.

نسبت به زمان های گذشته و آینده اطلاع کافی داشته باشد.انسان از نظر آنها، موجودی شناخته شده باشد و به همه ابعاد وجودی و نیاز های او احاطه داشته باشند.

2ـ رهانیدن عقل بشر از اسارت :

عقل بشر که راهنما و پیامبر وجود انسان است تا راه صحیح را به وی بنمایاند، در اسارت نفس و در بیگاری اوست و این امر باعث شده که جنبه های انسانی بشر در خدمت جنبه حیوانی او در آمده و راه به سوی انحراف بکشاند.

در این راستا، لطف الهی، نیک مردانی پاک را برای راهنمایی این نماینده انسانیت انسان به سویش گسیل داشته تا او را از انحراف در غضب و شهوت و ..... برهاند.

3ـ الگو گیری مومنان :

تاکید بر ولایت و امامت ائمه هدی در لسان روایت برای آن است که همه جوامع به سوی آنها شتافته و از آن ها الگو گیری می کنند. هم چنانکه قرآن کریم می فرماید « لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنه»

«به تحقیق برای شما در شخص رسول خدا اسوه و الگویی شایسته وجود دارد.»

4ـ آموزش معالم دین :

پذیرش ولایت ائمه از آن جهت مورد تاکید قرار گرفته که انسان ها باید معالم دین را از شبکه الهی و شجره پاک عصمت و طهارت بگیرند « بموالاتکم علمنا الله معالم دیننا »

به واسطه محبت شما خداوند معالم دین ما را به ما آموخت.

امام شاهد بر اعمال امت

عبدالله بن ابان می گوید : خدمت امام رضا (ع) رسیدیم حضور آن حضرت عرض کردم : ای امام عده ای از دوستان شما از من درخواست نموده اند تا شما در حق ایشان دعا بفرمائید امام فرمودند :

« والله انی لا عرض اعمالهم علی الله فی کل یوم »

به خدا سوگند من هر روز اعمالشان را بر خداوند عرضه می کنم.

با بررسی احادیثی که در این رابطه از ائمه معصومین وارد شده است، متوجه می شویم که ارائه اعمال امت اسلامی به پیامبر اکرم (ص) به مقتضای مقام امامت او بوده است و بعد از حضرتش این برنامه مختص ائمه و پیشوایان معصوم می باشد.

از این روایات در می یابیم که افزون بر نظارت امام بر اعمال امت، وساطت او نیز برای امتش کار ساز است

موسی بن سیار گوید :

در خدمت امام رضا در راه طوس بودیم که در نزدیکی مشهد، صدای شیون و گریه شنیدیم و متوجه شدیم که جنازه ای می آورند. در این وقت، امام خود را به جنازه رسانده و همچون مادری که از کودکش دلجویی می کند، به آن میت اظهار محبت کرده و به من فرمودند:

« ای موسی بن سیار، هر کس جنازه ای از دوستان ما را تشیع کند، از گناهان خود بیرون می رود مانند روزی که از مادر متولد شده است »

وقتی جنازه را نزدیک قبر نهادند، امام دست روی سینه او نهاده فرمودند :

ای بنده ! بشارت باد تو را به بهشت، که از این ساعت هیچ ترسی برای تو نیست. عرض کردم : فدایتان شوم، آیا او را می شناسید؟ شما که تاکنون به این سرزمین نیامده اید؟

فرمودند: ای موسی بن سیار !

آیا نمی دانی که اعمال شیعیان ما هر صبح و شام بر ما عرضه می شود؟ پس اگر تقصیر و گناهی در اعمال آن ها بود، برای آن ها از خدا طلب عفو می کنیم و اگر کار شایسته دیدیم، برای آنها طلب پاداش نیک می نمائیم.

امام رضا(ع) سپس فرمودند: والله که اعمال شما هر روز پنج شنبه به من عرضه می شود.

در نتیجه این رهبری باطنی امام خود باعث ایجاد روح تقوا در بین بندگان وظیفه شناس و سازندگی ایشان گشته و به اصلاح امت منجر می شود.

حفظ مواریث معنوی اسلام :

ضرورت وجود ائمه از آن جهت بود که حقایق دین و مغز اسلام را حفظ کنند چه اینکه پس از رحلت پیامبر حکومت اسلامی از مسیر اصلی خود منحرف شده و جز پوسته ای از ظواهر چیزی باقی نماند، یعنی حکومت با نام خدا و پیامبر بود اما از محتوای راستی، تقوا، عدالت و معارف الهی تهی گردید و بدین سان سیاست از دیانت جدا شد.

یعنی کسانی که از روح معنویت اسلام بیگانه بودند، زمامت امور را به عهده گرفتند و تنها تشریفات ظاهری و جماعات و القاب . را به نمایش در آوردند. سپس این تشریفات ظاهری هم از بین رفت و ارتباط دین و سیاست به کلی از هم گسیخت اما در این رهگذر، ائمه طاهرین (علیهم السلام) که در همه دوران ها همواره حافظ مواریث معنوی اسلام بوده اند دستگاه خلافت را از اسلام جدا کردند.

قیام امام حسین(ع) مهمترین اقدام در این زمینه بود تا به همگان بفهمانند، اسلام فداکاری در راه خداست، نه آنچه که خلافت اموی به آن عمل می کند.

نهضت علمی در زمان امام باقر و امام صادق (علیهما اسلام) نیز با تربیت شاگردانی کارآمد بر سیاست گذاران باطل، خط بطلان کشیده و تحولی علمی بر پا کرد.

کلام معصومین همچون نهج البلاغه و صحیفه سجادیه و نیز مباحث و احتجاجات ائمه خصوصاً امام رضا (ع) و نیز بیان حقایق دین گام موثری در جهت حفظ این معنویات است.

امام، مفسر قرآن (قرآن ناطق)

از آنجا که قرآن بحر عمیقی است که شناخت آن نیازمند تفسیر و تبیین است، پس باید یک متخصص و کارشناس آگاه در کنار آن باشد تا بتوان از این بحر مواج بهره گرفت، حدیث ثقلین گویای این حقیقت است که تمسک به قرآن و اهل بیت هر دو در کنار هم مایه سعادت و نجات امت می باشد و دست آویختن به یکی و کنار نهادن دیگری، خود گمراهی و ضلالت است.

« انه لقرآن کریم فی کتاب مکنون لا یمسه الا المطهرون »

قطعاً این قرآنی ارجمند است. که در کتابی مستور ( لوح محفوظ) جای دارد . که جز پاکان بر آن دست نیابند، تنها پاکان هستند که به نفس آیات الهی دسترسی دارند

حال آن مطهرون چه کسانی هستند؟

« انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا»

همانا اهل بیت نبوت هستند که به خواست خدا، مطهر به طهارت مطلق می باشند ، بنابراین :

فسئلوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون.

به سراغ اهل ذکر و بستگان قرآن بروید و آن چه را نمی دانید از آنها بپرسید؟

اهل البیت اولی بما فی البیت

صاحب خانه بهتر می داند که در خانه چه خبر است!

چون قرآن در خانه ایشان نازل شده است و مخاطبان اصلی قرآن رسول خدا (ص) و خاندان گرامیش (صلوات الله علیهم اجمعین) می باشند.

«انما یعرف القرآن من خوطب به»

تنها مخاطبان اصلی قرآن آگاه از محتویات قرآن هستند، نه دیگران که باید از مخاطب اصلی بپرسند تااز حقیقت آن آگاه گردند.

بر طبق استناد به آیات قرآنی و روایات، تا زمان ظهور مصلح کل که انحرافات بر طرف گردد، برای فهم حقائق قران به سراغ دیگران نباید رفت و تنها اهل بیت رسول (صلوات الله علیه اجمعین) هستند که اهل الذکرند و صلاحیت فهم و تفسیر حقایق قرآنی را دارند.

حفظ سنت پیامبر (ص) در پرتو امامت

بعد از رحلت پیامبر اکرم (ص) عده ای با غرض ورزی و عده ای با تحریک خلفای وقت و یا به خاطر رسیدن به پست و مقام، با جعل حدیث باعث مخدوش شدن چهره فرهنگ اسلام شدند و مسلمانان ساده لوح نیز فریب ظاهر الصلاح آن ها را خورده و کلام باطل ایشان را حقیقت پنداشتند.

لذا وجود امام، برای بازشناسی حق و باطل و تبیین دروغ پردازی جاعلان و حفظ سنت پیامبر (ص) ضرورت دارد.

1 - 10بعدي
 

 درباره این بلاگ

 
درباره این بلاگ
به وبلاگ های SharePoint خوش آمدید. از این مکان برای قرار دادن پیغامی کوتاه در خصوص این وبلاگ یا نویسندگان آن استفاده می شود. برای ویرایش این محتویات، از منوی "اعمال سایت" گزینه "ویرایش صفحه" انتخاب شود.