Skip Ribbon Commands
جست زدن به محتواي اصلي

بخش دسترسي سريع


​​ ​​ ​​
دسامبر 23
سخن آقا

4-Recovered.jpg

دسامبر 23
مدح

812718188_58765.jpg

دسامبر 23
مدح

812233782_74421.jpg

دسامبر 23
عكس

imam-ali.jpg

دسامبر 23
بخش ادبي
 

 

 

وبدانید بندگان خدا! که خداوند شما را بیهوده نیافرید ، و بی سرپرست رها نکرد.

از میزان نعمتش بر شما آگاه و اندازه ی نیکی های خود بر شما را می داند.

از خدا درخواست پیروزی و رستگاری کنید، از او بخواهید و عطای او را درخواست کنید که

میان او و شما پرده و مانعی نیست و دری به روی شما بسته نمی گردد.

خدا در همه جا و در هر لحظه و در هر زمان با انسان و جنیان است.

عطای فراوان از دارایی او نمی کاهد و بخشیدن در گنج او کاستی نیاورد و درخواست کنندگان،

سرمایه او را به پایان نرسانند و عطا شدگان، سرمایه او را پایان نمی دهند و کسی مانع احسان

به دیگری نخواهد بود، و آوازی، او را آواز دیگر باز  ندارد، و بخشش او مانعِ گرفتن

نعمتِ دیگری نیست، و خشم گرفتن او مانع رحمت نمی باشد ، و رحمتش او را

از عذاب غافل نمی سازد و آشکار شدنش او را از پنهان ماندن باز نمی دارد.

نزدیک و دور است ، بلند مرتبه و نزدیک است ، آشکارِ پنهان وپنهان آشکار است.

جزا دهنده همگان است و خود جزا داده نمی شود.

پدیده ها را با فکر و اندیشه نیافریده و از آنان برای خستگی و زحمات کمکی نخواسته است.

 

 
دسامبر 23
بخش پزشكي

 

امام علي عليه اسلام " خرما بخوريد كه شفاي دردهاست"

خرما دارای خواص زیادی از جمله بازگشت انرژی وجوانی از دست رفته است که در کتابهای مقدس ما ودر حدیث بالا مصرف این میوه شفا بخش اشاره ویژه شده است و ما در اینجا به خواص اثبات شده این میوه می پردازیم تا فواید آن بر خوانندگان بیشتر آشکار شود.

 در خرما مقداری فیبر غذایی موجود است که برای سلامت  دستگاه گوارش و تغذیه بسیار مناسب است، علاوه  برآن خرما حاوی کاروتنوئیدها یا موادرنگی است که پیش ساز ویتامین A  و آنتی اکسیدان محسوب می شود و جلوی ضایعات و سرطانی  شدن سلول ها را می گیرد.

 خرما در درمان یبوست، اختلالات روده ای، مشکلات قلبی و  اسهال مفید است و جزو مواد غذایی ملین به شمار می آید به همین دلیل برای افرادی که از یبوست رنج می برندبسیارمفید است.

 طبع خرما گرم وخشک است، برای رفع خشونت میوه مناسبی است چرا که خرما حاوی ویتامین B می باشد و میوه خوبی برای تعادل اعصاب و نیز سبب رشد است، فسفری که در خرما وجود دارد سبب سر زنده نگهداشتن سلول های عصبی می شود وبرای کمبود آهن بسیار مفید است.

 پتاسیم در این میوه به میزان قابل توجهی موجود است که برای جلوگیری از پرفشاری خون و برای کار صحیح عضلات و اعصاب  ضروری است که به هم خوردن آن در بدن بسیار خطرناک است. علاوه بر آن حاوی میزان قابل توجهی منیزیم است.

 خرما مقدار زیادی فولات یا همان اسیدفولیک به بدن می رساند که برای خون رسانی برای بدن لازم است و زنان هنگام بارداری مجبور می شوند علاوه بر دریافت فولات از طریق غذا، قرص ان را نیز مصرف کنند که استفاده از خرما می تواند کمک بسیار زیادی به آنان کند.

 ویتامین C یکی دیگر از مواد مغذی در خرما است که این ویتامین برای جلوگیری از بیماری های خطرناکِ خونریزی دهنده همان اسکوربوت لازم است و باید بدن هر فرد در طول روز 60 میلی گرم ویتامین  C  دریافت کند که تقریبا در هر 100 گرم خرما 14 میلی گرم ویتامین C  موجود است.

 خرما بخشی از رژیم غذایی سالم است چرا که قند، چربی، پروتئین و انواع ویتامین های ضروری در آن موجود است، بنایر این این ماده غذایی در مقابله با کمبود وزن کمک مؤثری است.

 با این توضیحات بر خواندگان روشن شد که خرما از ارزش غذایی خوبی برخوردار است و باید آن را در هرم مواد غذاییِ میوه به حساب آورد. با توجه به کوچکی هر عدد خرما، هر واحد آن شامل دو تا سه عدد خرماست که چنانچه بر اساس نیاز روزانه دو تا سه واحد میوه میخورید، می توانید این تعداد را به جای یکی از واحدهای میوه استفاده کنید.

 به یادداشته باشید که خرمابه علت داشتن قند زیاد که بیشتر آن قند ساده است درصورت مصرف زیاد و با افزایش انرژی مصرفی ممکن است سبب چاقی شود و افراد دیابتی باید تعادل را در مصرف خرما رعایت کنند. ​

دسامبر 23
بخش حقوقي
 

 

 
 

 

 

 

 
 

حقوق و عدالت در نهج البلاغه(1)

نهج البلاغه به عنوان گرانقدرترين مجموعه آموزه هاي امام علي(علیه السلام) راه گشاي شناخت عدالت و آموزگار برپايي عدالت فراگير است؛ و از جمله ملازمات اساسي تحقق عدالت، شناخت حقوق و برپايي و پاسداشت آن است. در اين جهت لازم است عدالت بر مبناي آموزه هاي اميرمؤمنان(علیه السلام) علي مفهوم شناسي گردد تا مشخص شود که در پرتو عدالت چه روي مي دهد، و نيز لازم است حقوق مفهوم شناسي تا معلوم گردد که کدام حوزه از حقوق ملازم عدالت انساني است که بايد پي گرفته شود و برپا گردد؛ و اين که ملازمت و پيوند و همگامي عدالت و حقوق چگونه است تا بتوان از راه تبيين حقوق و ترسيم ملاحظات حقوقي و پاسداشت همه جانبه حقوق، مسير تحقق عدالت را هموار کرد.
مقدمه
 
در نگاه اميرمؤمنان(علیه السلام) علي هيچ چيز چون عدالت و عدالت خواهي، قدر و قيمت ندارد، و هيچ چيز در جايگاه و اهميت با آن برابري نمي کند، چنان که در بياني روشن و استوار فرموده است:
«همه کارهاي نيک و جهاد در راه خدا برابر « امر به معروف و نهي از منکر» چون آب دهاني است در برابر درياي ژرف و مواج. و همانا امر به معروف و نهي از منکر، نه اجلي را نزديک کنند و نه از مقدار روزي بکاهند. و برتر از همه اين ها سخن عدالت [خواهانه] است که رو در روي حاکمي ستمگر گويند.»(نهج البلاغه، حکمت 374).
امام علي(علیه السلام) عدالت خواهي را از هر کار نيک و هر تلاش در راه خدا برتر و والاتر مي داند؛ و بي گمان اگر کسي چنين به عدالت و عدالت خواهي بنگرد، بيش ترين تلاش را در راه عدالت و تحقق همه جانبه آن خواهد کرد؛ و اميرمؤمنان(علیه السلام) علي خود چنين بود و چنين کرد. او عدالت را بنياد اصلي زندگي آدميان مي ديد که بدون آن همه چيز بي بنياد است. در آموزه هاي آن حضرت آمده است:
« عدالت، محکم ترين بنياد است».( شرح غررالحکم، ج 1، ص 216).
اين بنياد، مهم ترين بنياد در زندگي آدميان و مايه سلامت و بهروزي آنان است:
« خداي پاک از هر کاستي، عدالت را برپادارنده ي مردمان، مايه دوري آنان از ستم ها و گناهان، و روشني چراغ اسلام قرار داده است.»( همان، ج 3، ص 374).
به ساماني جامعه، سلامت روابط و مناسبات آن در حوزه هاي گوناگون پيشرفت و تعالي فردي و اجتماعي و... همه و همه در گرو عدالت است؛ حتي دين و دينداري، منهاي عدالت و عدالت ورزي، راه به جايي نمي برد. با چنين نگاهي به عدالت، امام علي(علیه السلام) فرموده است:
« عدالت، سرآمد ايمان، و گردآورنده نيکي هاست»( همان، ج 2، ص 30).
سخن از دين و ايمان، و نيکي و درستي، بدون عدالت، فقط سخن است و زمينه تحقق نمي يابد؛ زيرا در صورت بي عدالتي هيچ چيز در جاي خود نخواهد بود و حقوق و حدود به راحتي زير پا گذاشته مي شود، و هيچ چيز به سامان نخواهد ماند. اما پرسش اساسي اين است که عدالت چگونه و با چه ملازماتي تحقق مي يابد؟
عدالت مقوله اي مجرد و بريده از ديگر مقولات نيست، بلکه در مفهوم و مصداق، و اجرا و تحقق به مقولاتي پيوند دارد؛ پيوندي درهم تنيده که بدون لحاظ و پاسداشت آنها، عدالت معنا نمي يابد؛ چنان که بدون آنها از عدالت سخن به ميان آيد، و اجرا و تحقق عدالت بي آنها مطرح شود، عدالتي بي محتوا و ناکارآمد و فاقد ملازمات و ضروريات خود است. درواقع عدالت منهاي ملازماتش قابليت تحقق ندارد، و به سرعت به ضد خود تبديل مي شود، يا صورتي از عدالت مطرح مي گردد و تحت لواي آن بي عدالتي اعمال مي شود.
از مجموعه آموزه هاي امام علي(علیه السلام) در نهج البلاغه و در خانواده احاديث آن مي توان دريافت که از مهم ترين و اساسي ترين ملازمات عدالت و تحقق آن، حقوق است. تا زماني که حقوق در حوزه هاي مختلف آن، به درستي تبيين و تعريف نشود و در همه عرصه هاي آن، پاسداري نگردد و بر عمل به حقوق پايداري صورت نگيرد، عدالتي جلوه نمي يابد، چنان که امام علي(علیه السلام) در خطبه اي که در عرصه پيکار صفين درباره حقوق ايراد کرد، فرمود:
فإذا أدت الرعية الي الوالي حقه، و أدي الوالي اليها حقها، عز الحق بينهم، و قامت مناهج الدين، و اعتدلت معالم العدل( همان، خطبه 216).
پس چون مردمان حق سرپرست را بگزارند، و سرپرست نيز حق مردمان را به جاي آرد، حق در ميانشان بزرگ مقدار شود، و راه هاي
روشن دين برپا گردد، و نشانه هاي عدالت بر جاي ايستد.
بر اين مبنا، شناخت پيوند تنگاتنگ عدالت و حقوق، و تلاش براي محقق عدالت از مسير پاسداشت حقوق، از آموزه هاي اصلي و راه کارهاي اساسي در انديشه و سيره امام علي(علیه السلام) در نهج البلاغه است.
مفهوم شناسي عدالت
 « عدالت» در لغت، اصلي است که بر حد وسط ميان افراط و تفريط و راست و مستقيم دلالت مي کند، و بر مبناي اين اصل، معاني متعددي آمده است؛ از جمله مساوات، استقامت، حکم به حق، همانندي، همسنگي، درستي، ميزان بودن و نقيض جور( کتاب العين، ج 2، ص 4511؛ معجم مقاييس اللغه، ج 4، صص 642-742؛ التحقيق في کلمات القرآن الکريم، ج 8، ص 55).
مفهوم عدالت، همچون خود عدالت، از ديرباز، مفهومي مورد توجه و ميدان دار مباحثي اساسي بوده است؛ زيرا اين مفهوم و مصداق پيوسته دغدغه آدميان و هدفي در زندگي، و روشي براي تحقق آرمان ها و مطلوب هايشان بوده است. در اين ميان، اميرمؤمنان(علیه السلام) علي، با جايگاه ويژه خود، در راه تلاش براي تحقق عدالت انساني، درباره عدالت و مفهوم شناسي آن، به طور مستقيم و غيرمستقيم، سخن ها گفته است که در اين بين مي توان پنج مفهوم را مورد توجه قرار داد.
1- قرار دادن و قرار يافتن هرچيز در جاي خودش
 
اين مفهوم از عدالت که داراي سابقه اي ديرين است، بدين معناست که هر چيز و هرکس، در هر حوزه و جايگاهي، آن جا قرار گيرد که بايسته و شايسته آن است، چنان که امام علي(علیه السلام) در اين باره فرمود:
عدالت کارها را بدانجا مي نهد، که بايد( نهج البلاغه، حکمت 437).
ملاي روم در بيان اين مفهوم چنين سروده است:
 
عدل چه بود؟ وضع اندر موضعش
ظلم چه بود؟ وضع در ناموقعش
(مثنوي معنوي، دفتر ششم، بيت 2596)
عدل چه بود؟ آب ده اشجار را
ظلم چه بود؟ آب دادن خار را
عدل وضع نعمتي در موضعش
نه به هر بيخي که باشد آب کش
ظلم چه بود؟ وضع در ناموضعي
که نباشد جز بلد را منبعي
(همان، دفتر پنجم، ابيات 1089-1091)
اين مفهوم در تمام سخنان و عملکرد عدالت خواهانه اميرمؤمنان(علیه السلام) علي لحاظ شده است. تلاش امام (علیه السلام)در حکومت خود بر اين بوده است که همه چيز در جاي خود قرار گيرد، چنان که در نخستين سخنان خود در مدينه پس از بيعت فرمود( نک: نهج البلاغه، کلام 16).
اميرمؤمنان(علیه السلام) علي آن گاه که سخن از مديريت به ميان مي آورد، نخستين چيزي که بدان توجه مي دهد، قرار گرفتن هرکس، براساس شايستگي هايش، در جاي مناسبش است، و اين مفهوم عدالت در اين حوزه است( نک: همان، خطبه 173). پاسداشت اين مفهوم از عدالت، هرچيز را به سامان مي آورد، و خيانت در آن، همه چيز را به نابساماني مي کشاند، چنان که امام علي(علیه السلام) در نامه اي به قاضي منصوب از جانب خويش در اهواز نوشت( دعائم الاسلام، ج 2، ص 531):
عدالت اين است که هرکس در هر چيز در جاي خود قرار گيرد، و اين قرار گرفتن، براساس شايستگي ها باشد، تا راه راست و موفقيت و رستگاري رخ نمايد(نهج البلاغه، خطبه 147).
اين مفهوم در همه امور روان است، که هرکجا پاس داشته شود، عدالت معنا يافته، و هرکجا ناروايي صورت گيرد، ستم پديد آمده است.
 
2- انصاف و داد
 
واژه « انصاف» از ماده « نَصف» و « نُصف» و « نِصف» به معناي چيزي را نصف کردن يا به نيمه رساندن است، چنان که گويند:
«نصفت عمري»به نيمه ي عمر رسيدم؛ « نصف النهار»: روز به نيمه رسيد؛ « نصف الشيء بين الرجلين»؛ آن چيز را ميان آن دو مرد به نصف تقسيم کرد؛ و به هرکدام نيمي از آن را داد؛ « ينصف انصافاً الشيء»: آن چيز نصف شد و به نيمه رسيد(کتاب العين، ج 3، صص 1799-1800؛ معجم مقاييس اللغه، ج 5، صص 431-432؛ لسان العرب، ج 14، صص 165-166).
« انصاف» در روابط و مناسبات اجتماعي و امور سياسي و اداري به مفهوم نصف کردن سود و زيان ميان خود و ديگران و پاس داشتن « داد» و حفظ حقوق ديگران همانند حفظ حقوق خود، و در مقام داوري حقوق طرفين را يکسان و برابر رعايت کردن است.
انصاف در اين وادي، بدين معناست که هرکس حقوق ديگران را رعايت کند و آن را چون حقوق خود بداند و براي ديگران حقوقي برابر خود قائل باشد و آن چه براي خود مي خواهد، براي ديگران نيز بخواهد و مزايا و بهره هاي زندگي را ميان خود و مردمان برابر تقسيم نمايد( نک: نقطه هاي آغاز در اخلاق عملي، ص 571). همچنين به معناي دادخواهي و گرفتن حق و دادن آن است. در آموزه هاي علي آمده است:
«عدالت يعني انصاف».( نهج البلاغه، حکمت 231).
آن حضرت در سخني در اوايل زمامداري خود، نک: الارشاد، صص 116-117)، به موضع گيري دادخواهانه ي خويش اشاره کرده و فرموده است:
به خدا سوگند، که داد ستمديده را از آن که بر او ستم کرده بستانم، و مهار ستمکار را بگيرم و به ناخواه او، تا به آبشخور حق کشانم(نهج البلاغه، کلام 136).
در اين جا عدالت خواهي، تلاش براي تحقق عدالت، در معناي انصاف و دادستاني؛ و گرفتن حق ستمديده و رساندن آن حق به وي، آمده است. همچنين حضرت در نامه اي به کارگزاران خراج فرموده است:
«پس داد مردم را از خود بدهيد»( همان، نامه 51).
يعني کارگزاران در رفتار و مناسبات خود و انجام وظايف و مأموريت هاي خويش، از روي عدالت و داد رفتار و عمل کنند و هيچ حقي را زيرپا نگذارند و حقوق مردمان را به درستي، همچون حقوق خود پاس دارند. عمل به عدالت، يعني دادستاني و حقوق ديگران را چون حقوق خود دانستن و پاس داشتن در نگاه پيشوايان دين از مصداق هاي برتر، عمل به عدالت است، چنان که امام باقر(علیه السلام) فرموده است:
هيچ عدالتي مانند انصاف نيست( تحف العقول، ص 208؛ بحارالانوار، ج 78، ص 165).
در اين جهت اميرمؤمنان(علیه السلام) علي به اسود بن قطبه،(2) سردار سپاه حلوان(3)، فرموده است:
بي گمان ستم را با عدل عوض ندهند. پس خود را از آن چه مانند آن را براي خود نمي پسندي دور ساز، و جان خود را در کاري که خدا بر تو واجب فرمود در باز، در حالي که پاداش آن را اميدواري و از کيفرش ترساني( نهج البلاغه، نامه 59).
3. مساوات
 
عدالت درآن جا که سخن از حقوق عمومي و قرار گرفتن در برابر قانون و بهره مندي از فرصت هاي اجتماعي، سياسي، و اقتصادي است، به مفهوم مساوات و برابري است؛ و آن جا که سخن از حقوق شخصي و مراتب و ملاحظه توانمندي هاي گوناگون است، به مفهوم تفاوت و تناسب حق ها است. اميرمؤمنان(علیه السلام)
علي به شدت به اين امر توجه داشت و تلاش مي کرد که اين مفاهيم در جاي خودش به درستي شناخته گردد و پاس داشته شود. چنان که در نامه خود به اسود بن قطبه، سردار سپاه حلوان، فرمود:
« پس بايد کار مردم در آن چه حق است، نزد تو يکسان باشد، که ستم را با عدل عوض ندهند»(همان).
امام (علیه السلام)روشن کرده است که در آن چه حقوق مردم و حقوق عمومي شمرده مي شود، عدالت به معناي مساوات است، و جاي هيچ گونه تفاوت نيست، که در صورت تفاوت گذاري، ستم برآنان است. هم چنين در بهره هاي عمومي، عدالت ورزيدن به معناي پاس داشتن مساوات است، چنان که امام علي(علیه السلام) در نامه خود به مصقله پسر هبيره شيباني که از جانب حضرت کارگزار اردشير خره( فيروزآباد) بوده، همين معنا را بيان فرموده است( همان، نامه 43). اميرمؤمنان(علیه السلام) علي بهره هاي عمومي و سرانه ي جامعه را به مساوات داد و بر آن پافشرد که آن را عمل به عدالت مي دانست. آن حضرت در پاسخ به پيشنهاد برخي از ياران مبني بر زير پا گذاشتن مساوات در تقسيم بهره هاي عمومي و سرانه ي جامعه، بيش تر دادن به اشراف عرب و قريش و آنان که بيم مخالفتشان مي رفت و نگراني از جدا شدنشان و پيوندشان به معاويه وجود داشت( شرح ابن ابي الحديد، ج 7، ص 37؛ و نيز ر.ک: الکافي، ج 8، صص 360-361؛ امالي الطوسي، ج 2، صص 338-341؛ بحارالانوار، ج 32، صص 16-29)، فرمود:
آيا مرا فرمان مي دهيد تا پيروزي بجويم به ستم کردن درباره آنان که سرپرست ايشانم؟ به خدا که نپذيرم تا جهان سرآيد، و تا آن گاه که ستاره اي پي ستاره اي برآيد. اگر دارايي از آن من بود، همگان را برابر مي داشتم، تا چه رسد که دارايي، ازآن خودشان است( همان، کلام 16).
در تمام مواردي که معطوف به قانون، حقوق عمومي، و بهره هاي همگاني است، عدالت به مفهوم مساوات است. امام علي(علیه السلام) در بخشي از خطبه اي که پس از بيعت همگاني در روز دوم از حکومت خويش ايراد کرد، بر اين معنا
تأکيد فرمود( همان)؛ و در فرمان هاي حکومتي و عهدنامه هاي خويش آن را يادآور مي شد( نک: همان، نامه 6 و نامه 27).
پاسداشت حقوق و قوانين و بهره هاي عمومي به مساوات، و نيز قضاوت و داوري، به دور از ملاحظات تبعيض آميز از مفاهيم اساسي عدالت است. به بيان اميرمؤمنان(علیه السلام) علي:
از برترين گزيده ها و بهترين پشتيبان ها اين است که در قضاوت، عدالت را به کار بندي و آن را در بين ويژگان و همگان يکسان اجرا نمايي( عيون الحکم و المواعظ، ص 471).
4. رعايت حقوق و رساندن هر ذي حقي به حقش
 
از مفاهيم اساسي و کليدي عدالت، رعايت حقوق و به جا آوردن آن است، و اين که حق هر ذي حقي به تناسب ميزان آن، هرچه باشد، ادا گردد. اميرمؤمنان(علیه السلام) علي فرموده است:
پس چون مردمان حق زمامدار را بگزارند، و زمامدارحق مردمان را به جاي آرد، حق ميان آنان بزرگ مقدار شود، و راه هاي دين پديدار، و نشانه هاي عدالت بر جا، و سنت چنان که بايد اجرا. پس کار زمانه آراسته گردد، و چشم اميد بر پايداري دولت پيوسته، و چشمداشت هاي دشمنان بسته( نهج البلاغه، خطبه 216).
عدالت در اين مفهوم، رعايت حق هر داراي حقي است، هرچند که آن حق داران، مخالفاني باشند همچون خوارج؛ چنان که اميرمؤمنان(علیه السلام) علي درباره پاسداشت حقوق آنان به ايشان فرمود:
بدانيد که شما نزد ما سه حق داريد که تا هنگامي که همراه ما هستيد آنها را از شما باز نمي گيريم؛ شما را از مساجد خدا که نام او را در آنها بر زبان مي آوريد منع نمي کنيم، و شما را از درآمد عمومي و غنائم تا زماني که دستتان در جنگ همراه ماست محروم
نمي سازيم، و تا جنگ را با ما آغاز نکرده ايد با شما نمي جنگيم ( تاريخ الطبري، ج 5، ص 73؛ الکامل في التاريخ، ج 3، ص 335؛ نهاية الارب، صص 165-166).
5. اعتدال و ميانه روي
 
عدالت به مفهوم اعتدال و ميانه روي در آموزه هاي امام علي(علیه السلام) و در روابط و مناسبات شخصي، اجتماعي، مديريتي، سياسي و اقتصادي مورد توجه و تأکيد است، چنان که در سخنان آن حضرت آمده است:
بر تو باد به ميانه روي در کارها، زيرا هرکه از ميانه روي روي برگرداند، ستم کند، و هرکه بدان پايبند گردد، به عدالت رفتار کند( غررالحکم، ج 2، ص 20).
و اميرمؤمنان(علیه السلام) علي در سفارشي به فرزندش محمد حنفيه فرموده است:
هرکه ميانه روي را ترک کند، از راه حق منحرف شود و ستم کند(المواعظ، ص 75؛ دستور معالم الحکم، ص 28).
اين مفهوم از عدالت در نامه امام به يکي از کارگزارانش(4) چنين آمده است:
« اما بعد، دهقانان شهر تو شکايت دارند که با آنان درشتي مي کني و سختي روا مي داري؛ ستمشان مي ورزي و خردشان مي شماري. من در کارشان نگريستم، ديدم چون مشترک اند نتوانشان به خود نزديک گرداند، و چون در پناه اسلامند نشايد آنان را راند. پس، در کار آنان درشتي و نرمي را به هم آميز. گاه مهربان باشد و گاه تيز، زماني نزديکشان آور و زماني در دورتر. ان شاء الله»( نهج البلاغه، نامه 19).
اميرمؤمنان(علیه السلام) علي کارگزار خود را به رفتاري به دور از افراط و تفريط فراخوانده، که عدالت، اعتدال و ميانه روي است.
 منبع:نشريه النهج ،فصلنامه پژوهش هاي نهج البلاغه، شماره 29.(تابستان 1389) ؛ص67-91.

 
دسامبر 23
حديث

3055215591228592601.jpg

دسامبر 23
بخش اول نهج البلاغه
 

به نام خالق خلاق

"أنا مَدینةُ العِلم و علیٌ بابُها"

 

 

نهج البلاغه حاوی 241 خطبه، 79 نامه و 480 حکمت از امام علی "ع" است که ما در این وبلاگ از بخش خطبه اول ، نامه اول و حکمت اول آغاز می کنیم تا با پایان آن، نسخه کامل ترجمه نهج البلاغه در فضای مجازی در اختیار علاقه مندان قرار گیرد. شایان به ذکر است که ترجمه انتخاب شده در این وبلاگ از استاد محمد دشتی است لطفا ما را از دعای خیرتان محروم نفرمایید.

 

ترجمه خطبه اول

اعتقادی، علمی

(امام علی "ع" در این خطبه از آفرینش آسمان و زمین و آفرینش انسان یاد می کند)

متن عربي

1-  و من خطبة له (عليه السلام) يذكر فيها ابتداء خلق السماء و الأرض و خلق آدم و فيها ذكر الحج و تحتوي على حمد الله و خلق العالم و خلق الملائكة و اختيار الأنبياء و مبعث النبي و القرآن و الأحكام الشرعية :

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَا يَبْلُغُ مِدْحَتَهُ الْقَائِلُونَ وَ لَا يُحْصِي نَعْمَاءَهُ الْعَادُّونَ وَ لَا يُؤَدِّي حَقَّهُ الْمُجْتَهِدُونَ الَّذِي لَا يُدْرِكُهُ بُعْدُ الْهِمَمِ وَ لَا يَنَالُهُ غَوْصُ الْفِطَنِ الَّذِي لَيْسَ لِصِفَتِهِ حَدٌّ مَحْدُودٌ وَ لَا نَعْتٌ مَوْجُودٌ وَ لَا وَقْتٌ مَعْدُودٌ وَ لَا أَجَلٌ مَمْدُودٌ فَطَرَ الْخَلَائِقَ بِقُدْرَتِهِ وَ نَشَرَ الرِّيَاحَ بِرَحْمَتِهِ وَ وَتَّدَ بِالصُّخُورِ مَيَدَانَ أَرْضِهِ أَوَّلُ الدِّينِ مَعْرِفَتُهُ وَ كَمَالُ مَعْرِفَتِهِ التَّصْدِيقُ بِهِ وَ كَمَالُ التَّصْدِيقِ بِهِ تَوْحِيدُهُ وَ كَمَالُ تَوْحِيدِهِ الْإِخْلَاصُ لَهُ وَ كَمَالُ الْإِخْلَاصِ لَهُ نَفْيُ الصِّفَاتِ عَنْهُ لِشَهَادَةِ كُلِّ صِفَةٍ أَنَّهَا غَيْرُ الْمَوْصُوفِ وَ شَهَادَةِ كُلِّ مَوْصُوفٍ أَنَّهُ غَيْرُ الصِّفَةِ فَمَنْ وَصَفَ اللَّهَ سُبْحَانَهُ فَقَدْ قَرَنَهُ وَ مَنْ قَرَنَهُ فَقَدْ ثَنَّاهُ وَ مَنْ ثَنَّاهُ فَقَدْ جَزَّأَهُ وَ مَنْ جَزَّأَهُ فَقَدْ جَهِلَهُ وَ مَنْ جَهِلَهُ فَقَدْ أَشَارَ إِلَيْهِ وَ مَنْ أَشَارَ إِلَيْهِ فَقَدْ حَدَّهُ وَ مَنْ حَدَّهُ فَقَدْ عَدَّهُ وَ مَنْ قَالَ فِيمَ فَقَدْ ضَمَّنَهُ وَ مَنْ قَالَ عَلَا مَ فَقَدْ أَخْلَى مِنْهُ كَائِنٌ لَا عَنْ حَدَثٍ مَوْجُودٌ لَا عَنْ عَدَمٍ مَعَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ لَا بِمُقَارَنَةٍ وَ غَيْرُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ لَا بِمُزَايَلَةٍ فَاعِلٌ لَا بِمَعْنَى الْحَرَكَاتِ وَ الْآلَةِ بَصِيرٌ إِذْ لَا مَنْظُورَ إِلَيْهِ مِنْ خَلْقِهِ مُتَوَحِّدٌ إِذْ لَا سَكَنَ يَسْتَأْنِسُ بِهِ وَ لَا يَسْتَوْحِشُ لِفَقْدِهِ .

خلق العالم

أَنْشَأَ الْخَلْقَ إِنْشَاءً وَ ابْتَدَأَهُ ابْتِدَاءً بِلَا رَوِيَّةٍ أَجَالَهَا وَ لَا تَجْرِبَةٍ اسْتَفَادَهَا وَ لَا حَرَكَةٍ أَحْدَثَهَا وَ لَا هَمَامَةِ نَفْسٍ اضْطَرَبَ فِيهَا أَحَالَ الْأَشْيَاءَ لِأَوْقَاتِهَا وَ لَأَمَ بَيْنَ مُخْتَلِفَاتِهَا وَ غَرَّزَ غَرَائِزَهَا وَ أَلْزَمَهَا أَشْبَاحَهَا عَالِماً بِهَا قَبْلَ ابْتِدَائِهَا مُحِيطاً بِحُدُودِهَا وَ انْتِهَائِهَا عَارِفاً بِقَرَائِنِهَا وَ أَحْنَائِهَا ثُمَّ أَنْشَأَ سُبْحَانَهُ فَتْقَ الْأَجْوَاءِ وَ شَقَّ الْأَرْجَاءِ وَ سَكَائِكَ الْهَوَاءِ فَأَجْرَى فِيهَا مَاءً مُتَلَاطِماً تَيَّارُهُ مُتَرَاكِماً زَخَّارُهُ حَمَلَهُ عَلَى مَتْنِ الرِّيحِ الْعَاصِفَةِ وَ الزَّعْزَعِ الْقَاصِفَةِ فَأَمَرَهَا بِرَدِّهِ وَ سَلَّطَهَا عَلَى شَدِّهِ وَ قَرَنَهَا إِلَى حَدِّهِ الْهَوَاءُ مِنْ تَحْتِهَا فَتِيقٌ وَ الْمَاءُ مِنْ فَوْقِهَا دَفِيقٌ ثُمَّ أَنْشَأَ سُبْحَانَهُ رِيحاً اعْتَقَمَ مَهَبَّهَا وَ أَدَامَ مُرَبَّهَا وَ أَعْصَفَ مَجْرَاهَا وَ أَبْعَدَ مَنْشَأَهَا فَأَمَرَهَا بِتَصْفِيقِ الْمَاءِ الزَّخَّارِ وَ إِثَارَةِ مَوْجِ الْبِحَارِ فَمَخَضَتْهُ مَخْضَ السِّقَاءِ وَ عَصَفَتْ بِهِ عَصْفَهَا بِالْفَضَاءِ تَرُدُّ أَوَّلَهُ إِلَى آخِرِهِ وَ سَاجِيَهُ إِلَى مَائِرِهِ حَتَّى عَبَّ عُبَابُهُ وَ رَمَى بِالزَّبَدِ رُكَامُهُ فَرَفَعَهُ فِي هَوَاءٍ مُنْفَتِقٍ وَ جَوٍّ مُنْفَهِقٍ فَسَوَّى مِنْهُ سَبْعَ سَمَوَاتٍ جَعَلَ سُفْلَاهُنَّ مَوْجاً مَكْفُوفاً وَ عُلْيَاهُنَّ سَقْفاً مَحْفُوظاً وَ سَمْكاً مَرْفُوعاً بِغَيْرِ عَمَدٍ يَدْعَمُهَا وَ لَا دِسَارٍ يَنْظِمُهَا ثُمَّ زَيَّنَهَا بِزِينَةِ الْكَوَاكِبِ وَ ضِيَاءِ الثَّوَاقِبِ وَ أَجْرَى فِيهَا سِرَاجاً مُسْتَطِيراً وَ قَمَراً مُنِيراً فِي فَلَكٍ دَائِرٍ وَ سَقْفٍ سَائِرٍ وَ رَقِيمٍ مَائِرٍ.

خلق الملائكة

ثُمَّ فَتَقَ مَا بَيْنَ السَّمَوَاتِ الْعُلَا فَمَلَأَهُنَّ أَطْوَاراً مِنْ مَلَائِكَتِهِ مِنْهُمْ سُجُودٌ لَا يَرْكَعُونَ وَ رُكُوعٌ لَا يَنْتَصِبُونَ وَ صَافُّونَ لَا يَتَزَايَلُونَ وَ مُسَبِّحُونَ لَا يَسْأَمُونَ لَا يَغْشَاهُمْ نَوْمُ الْعُيُونِ وَ لَا سَهْوُ الْعُقُولِ وَ لَا فَتْرَةُ الْأَبْدَانِ وَ لَا غَفْلَةُ النِّسْيَانِ وَ مِنْهُمْ أُمَنَاءُ عَلَى وَحْيِهِ وَ أَلْسِنَةٌ إِلَى رُسُلِهِ وَ مُخْتَلِفُونَ بِقَضَائِهِ وَ أَمْرِهِ وَ مِنْهُمُ الْحَفَظَةُ لِعِبَادِهِ وَ السَّدَنَةُ لِأَبْوَابِ جِنَانِهِ وَ مِنْهُمُ الثَّابِتَةُ فِي الْأَرَضِينَ السُّفْلَى أَقْدَامُهُمْ وَ الْمَارِقَةُ مِنَ السَّمَاءِ الْعُلْيَا أَعْنَاقُهُمْ وَ الْخَارِجَةُ مِنَ الْأَقْطَارِ أَرْكَانُهُمْ وَ الْمُنَاسِبَةُ لِقَوَائِمِ الْعَرْشِ أَكْتَافُهُمْ نَاكِسَةٌ دُونَهُ أَبْصَارُهُمْ مُتَلَفِّعُونَ تَحْتَهُ بِأَجْنِحَتِهِمْ مَضْرُوبَةٌ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ مَنْ دُونَهُمْ حُجُبُ الْعِزَّةِ وَ أَسْتَارُ الْقُدْرَةِ لَا يَتَوَهَّمُونَ رَبَّهُمْ بِالتَّصْوِيرِ وَ لَا يُجْرُونَ عَلَيْهِ صِفَاتِ الْمَصْنُوعِينَ وَ لَا يَحُدُّونَهُ بِالْأَمَاكِنِ وَ لَا يُشِيرُونَ إِلَيْهِ بِالنَّظَائِرِ .

صفة خلق آدم عليه السلام

ثُمَّ جَمَعَ سُبْحَانَهُ مِنْ حَزْنِ الْأَرْضِ وَ سَهْلِهَا وَ عَذْبِهَا وَ سَبَخِهَا تُرْبَةً سَنَّهَا بِالْمَاءِ حَتَّى خَلَصَتْ وَ لَاطَهَا بِالْبَلَّةِ حَتَّى لَزَبَتْ فَجَبَلَ مِنْهَا صُورَةً ذَاتَ أَحْنَاءٍ وَ وُصُولٍ وَ أَعْضَاءٍ وَ فُصُولٍ أَجْمَدَهَا حَتَّى اسْتَمْسَكَتْ وَ أَصْلَدَهَا حَتَّى صَلْصَلَتْ لِوَقْتٍ مَعْدُودٍ وَ أَمَدٍ مَعْلُومٍ ثُمَّ نَفَخَ فِيهَا مِنْ رُوحِهِ فَمَثُلَتْ إِنْسَاناً ذَا أَذْهَانٍ يُجِيلُهَا وَ فِكَرٍ يَتَصَرَّفُ بِهَا وَ جَوَارِحَ يَخْتَدِمُهَا وَ أَدَوَاتٍ يُقَلِّبُهَا وَ مَعْرِفَةٍ يَفْرُقُ بِهَا بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ وَ الْأَذْوَاقِ وَ الْمَشَامِّ وَ الْأَلْوَانِ وَ الْأَجْنَاسِ مَعْجُوناً بِطِينَةِ الْأَلْوَانِ الْمُخْتَلِفَةِ وَ الْأَشْبَاهِ الْمُؤْتَلِفَةِ وَ الْأَضْدَادِ الْمُتَعَادِيَةِ وَ الْأَخْلَاطِ الْمُتَبَايِنَةِ مِنَ الْحَرِّ وَ الْبَرْدِ وَ الْبَلَّةِ وَ الْجُمُودِ وَ اسْتَأْدَى اللَّهُ سُبْحَانَهُ الْمَلَائِكَةَ وَدِيعَتَهُ لَدَيْهِمْ وَ عَهْدَ وَصِيَّتِهِ إِلَيْهِمْ فِي الْإِذْعَانِ بِالسُّجُودِ لَهُ وَ الْخُنُوعِ لِتَكْرِمَتِهِ فَقَالَ سُبْحَانَهُ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ اعْتَرَتْهُ الْحَمِيَّةُ وَ غَلَبَتْ عَلَيْهِ الشِّقْوَةُ وَ تَعَزَّزَ بِخِلْقَةِ النَّارِ وَ اسْتَوْهَنَ خَلْقَ الصَّلْصَالِ فَأَعْطَاهُ اللَّهُ النَّظِرَةَ اسْتِحْقَاقاً لِلسُّخْطَةِ وَ اسْتِتْمَاماً لِلْبَلِيَّةِ وَ إِنْجَازاً لِلْعِدَةِ فَقَالَ فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ إِلى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ .
ثُمَّ أَسْكَنَ سُبْحَانَهُ آدَمَ دَاراً أَرْغَدَ فِيهَا عَيْشَهُ وَ آمَنَ فِيهَا مَحَلَّتَهُ وَ حَذَّرَهُ إِبْلِيسَ وَ عَدَاوَتَهُ فَاغْتَرَّهُ عَدُوُّهُ نَفَاسَةً عَلَيْهِ بِدَارِ الْمُقَامِ وَ مُرَافَقَةِ الْأَبْرَارِ فَبَاعَ الْيَقِينَ بِشَكِّهِ وَ الْعَزِيمَةَ بِوَهْنِهِ وَ اسْتَبْدَلَ بِالْجَذَلِ وَجَلًا وَ بِالِاغْتِرَارِ نَدَماً ثُمَّ بَسَطَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ لَهُ فِي تَوْبَتِهِ وَ لَقَّاهُ كَلِمَةَ رَحْمَتِهِ وَ وَعَدَهُ الْمَرَدَّ إِلَى جَنَّتِهِ وَ أَهْبَطَهُ إِلَى دَارِ الْبَلِيَّةِ وَ تَنَاسُلِ الذُّرِّيَّةِ .

اختيار الأنبياء

وَ اصْطَفَى سُبْحَانَهُ مِنْ وَلَدِهِ أَنْبِيَاءَ أَخَذَ عَلَى الْوَحْيِ مِيثَاقَهُمْ وَ عَلَى تَبْلِيغِ الرِّسَالَةِ أَمَانَتَهُمْ لَمَّا بَدَّلَ أَكْثَرُ خَلْقِهِ عَهْدَ اللَّهِ إِلَيْهِمْ فَجَهِلُوا حَقَّهُ وَ اتَّخَذُوا الْأَنْدَادَ مَعَهُ وَ اجْتَالَتْهُمُ الشَّيَاطِينُ عَنْ مَعْرِفَتِهِ وَ اقْتَطَعَتْهُمْ عَنْ عِبَادَتِهِ فَبَعَثَ فِيهِمْ رُسُلَهُ وَ وَاتَرَ إِلَيْهِمْ أَنْبِيَاءَهُ لِيَسْتَأْدُوهُمْ مِيثَاقَ فِطْرَتِهِ وَ يُذَكِّرُوهُمْ مَنْسِيَّ نِعْمَتِهِ وَ يَحْتَجُّوا عَلَيْهِمْ بِالتَّبْلِيغِ وَ يُثِيرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ وَ يُرُوهُمْ آيَاتِ الْمَقْدِرَةِ مِنْ سَقْفٍ فَوْقَهُمْ مَرْفُوعٍ وَ مِهَادٍ تَحْتَهُمْ مَوْضُوعٍ وَ مَعَايِشَ تُحْيِيهِمْ وَ آجَالٍ تُفْنِيهِمْ وَ أَوْصَابٍ تُهْرِمُهُمْ وَ أَحْدَاثٍ تَتَابَعُ عَلَيْهِمْ وَ لَمْ يُخْلِ اللَّهُ سُبْحَانَهُ خَلْقَهُ مِنْ نَبِيٍّ مُرْسَلٍ أَوْ كِتَابٍ مُنْزَلٍ أَوْ حُجَّةٍ لَازِمَةٍ أَوْ مَحَجَّةٍ قَائِمَةٍ رُسُلٌ لَا تُقَصِّرُ بِهِمْ قِلَّةُ عَدَدِهِمْ وَ لَا كَثْرَةُ الْمُكَذِّبِينَ لَهُمْ مِنْ سَابِقٍ سُمِّيَ لَهُ مَنْ بَعْدَهُ أَوْ غَابِرٍ عَرَّفَهُ مَنْ قَبْلَهُ عَلَى ذَلِكَ نَسَلَتِ الْقُرُونُ وَ مَضَتِ الدُّهُورُ وَ سَلَفَتِ الْآبَاءُ وَ خَلَفَتِ الْأَبْنَاءُ .

مبعث النبي

إِلَى أَنْ بَعَثَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ مُحَمَّداً رَسُولَ اللَّهِ (صلى الله عليه وآله) لِإِنْجَازِ عِدَتِهِ وَ إِتْمَامِ نُبُوَّتِهِ مَأْخُوذاً عَلَى النَّبِيِّينَ مِيثَاقُهُ مَشْهُورَةً سِمَاتُهُ كَرِيماً مِيلَادُهُ وَ أَهْلُ الْأَرْضِ يَوْمَئِذٍ مِلَلٌ مُتَفَرِّقَةٌ وَ أَهْوَاءٌ مُنْتَشِرَةٌ وَ طَرَائِقُ مُتَشَتِّتَةٌ بَيْنَ مُشَبِّهٍ لِلَّهِ بِخَلْقِهِ أَوْ مُلْحِدٍ فِي اسْمِهِ أَوْ مُشِيرٍ إِلَى غَيْرِهِ فَهَدَاهُمْ بِهِ مِنَ الضَّلَالَةِ وَ أَنْقَذَهُمْ بِمَكَانِهِ مِنَ الْجَهَالَةِ ثُمَّ اخْتَارَ سُبْحَانَهُ لِمُحَمَّدٍ (صلى الله عليه وآله) لِقَاءَهُ وَ رَضِيَ لَهُ مَا عِنْدَهُ وَ أَكْرَمَهُ عَنْ دَارِ الدُّنْيَا وَ رَغِبَ بِهِ عَنْ مَقَامِ الْبَلْوَى فَقَبَضَهُ إِلَيْهِ كَرِيماً (صلى الله عليه وآله) وَ خَلَّفَ فِيكُمْ مَا خَلَّفَتِ الْأَنْبِيَاءُ فِي أُمَمِهَا إِذْ لَمْ يَتْرُكُوهُمْ هَمَلًا بِغَيْرِ طَرِيقٍ وَاضِحٍ وَ لَا عَلَمٍ قَائِمٍ .

القرآن و الأحكام الشرعية

كِتَابَ رَبِّكُمْ فِيكُمْ مُبَيِّناً حَلَالَهُ وَ حَرَامَهُ وَ فَرَائِضَهُ وَ فَضَائِلَهُ وَ نَاسِخَهُ وَ مَنْسُوخَهُ وَ رُخَصَهُ وَ عَزَائِمَهُ وَ خَاصَّهُ وَ عَامَّهُ وَ عِبَرَهُ وَ أَمْثَالَهُ وَ مُرْسَلَهُ وَ مَحْدُودَهُ وَ مُحْكَمَهُ وَ مُتَشَابِهَهُ مُفَسِّراً مُجْمَلَهُ وَ مُبَيِّناً غَوَامِضَهُ بَيْنَ مَأْخُوذٍ مِيثَاقُ عِلْمِهِ وَ مُوَسَّعٍ
عَلَى الْعِبَادِ فِي جَهْلِهِ وَ بَيْنَ مُثْبَتٍ فِي الْكِتَابِ فَرْضُهُ وَ مَعْلُومٍ فِي السُّنَّةِ نَسْخُهُ وَ وَاجِبٍ فِي السُّنَّةِ أَخْذُهُ وَ مُرَخَّصٍ فِي الْكِتَابِ تَرْكُهُ وَ بَيْنَ وَاجِبٍ بِوَقْتِهِ وَ زَائِلٍ فِي مُسْتَقْبَلِهِ وَ مُبَايَنٌ بَيْنَ مَحَارِمِهِ مِنْ كَبِيرٍ أَوْعَدَ عَلَيْهِ نِيرَانَهُ أَوْ صَغِيرٍ أَرْصَدَ لَهُ غُفْرَانَهُ وَ بَيْنَ مَقْبُولٍ فِي أَدْنَاهُ مُوَسَّعٍ فِي أَقْصَاهُ .

و منها في ذكر الحج

وَ فَرَضَ عَلَيْكُمْ حَجَّ بَيْتِهِ الْحَرَامِ الَّذِي جَعَلَهُ قِبْلَةً لِلْأَنَامِ يَرِدُونَهُ وُرُودَ الْأَنْعَامِ وَ يَأْلَهُونَ إِلَيْهِ وُلُوهَ الْحَمَامِ وَ جَعَلَهُ سُبْحَانَهُ عَلَامَةً لِتَوَاضُعِهِمْ لِعَظَمَتِهِ وَ إِذْعَانِهِمْ لِعِزَّتِهِ وَ اخْتَارَ مِنْ خَلْقِهِ سُمَّاعاً أَجَابُوا إِلَيْهِ دَعْوَتَهُ وَ صَدَّقُوا كَلِمَتَهُ وَ وَقَفُوا مَوَاقِفَ أَنْبِيَائِهِ وَ تَشَبَّهُوا بِمَلَائِكَتِهِ الْمُطِيفِينَ بِعَرْشِهِ يُحْرِزُونَ الْأَرْبَاحَ فِي مَتْجَرِ عِبَادَتِهِ وَ يَتَبَادَرُونَ عِنْدَهُ مَوْعِدَ مَغْفِرَتِهِ جَعَلَهُ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى لِلْإِسْلَامِ عَلَماً وَ لِلْعَائِذِينَ حَرَماً فَرَضَ حَقَّهُ وَ أَوْجَبَ حَجَّهُ وَ كَتَبَ عَلَيْكُمْ وِفَادَتَهُ فَقَالَ سُبْحَانَهُ وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعالَمِينَ .


متن فارسی

  1. عجز انسان از شناخت خدا (اشاره به علم اپیس تمولوژی Epistemology یا همان شناخت شناسی و معرفت شناسی دارد)

سپاس خداوندى را كه سخنوران از ستودن او عاجزند، و حسابگران از شمارش نعمت هاى او ناتوان، و تلاشگران از اداى حق او درمانده اند. خدايى كه افكار ژرف انديش، ذات او را درك نمى كنند و دست غوّاصان درياى علوم به او نخواهد رسيد. پروردگارى كه براى صفات او حدّ و مرزى وجود ندارد، و تعريف كاملى نمى توان يافت و براى خدا وقتى معيّن، و سر آمدى مشخّص نمى توان تعيين كرد. مخلوقات را با قدرت خود آفريد، و با رحمت خود بادها را به حركت در آورد و به وسيله كوه ها اضطراب و لرزش زمين را به آرامش تبديل كرد.

2.دين و شناخت خدا

 سر آغاز دين، خداشناسى است، و كمال شناخت خدا، باور داشتن، او، و كمال باور داشتن خدا، شهادت به يگانگى اوست و كمال توحيد (شهادت بر يگانگى خدا) اخلاص، و كمال اخلاص، خدا را از صفات مخلوقات جدا كردن است، زيرا هر صفتى نشان مى دهد كه غير از موصوف، و هر موصوفى گواهى مى دهد كه غير از صفت است، پس كسى كه خدا را با صفت مخلوقات تعريف كند او را به چيزى نزديك كرده،  و با نزديك كردن خدا به چيزى، دو خدا مطرح شده و با طرح شدن دو خدا، اجزايى براى او تصوّر نموده و با تصّور اجزا براى خدا، او را نشناخته است. و كسى كه خدا را نشناسد به سوى او اشاره مى كند و هر كس به سوى خدا اشاره كند، او را محدود كرده، به شمارش آورده. و آن كس كه بگويد «خدا در چيست» او را در چيز ديگرى پنداشته است، و كسى كه بپرسد «خدا بر روى چه چيزى قرار دارد» به تحقيق جايى را خالى از او در نظر گرفته است، در صورتى كه خدا همواره بوده، و از چيزى به وجود نيامده است. با همه چيز هست، نه اينكه همنشين آنان باشد، و با همه چيز فرق دارد نه اينكه از آنان جدا و بيگانه باشد. انجام دهنده همه كارهاست، بدون حركت و ابزار و وسيله، بيناست حتّى در آن هنگام كه پديده اى وجود نداشت، يگانه و تنهاست، زيرا كسى نبوده تا با او انس گيرد، و يا از فقدانش وحشت كند.

3.راه هاى خدا شناسى

اوّل-  آفرينش جهان

خلقت را آغاز كرد، و موجودات را بيافريد، بدون نياز به فكر و انديشه اى، يا استفاده از تجربه اى، بى آن كه حركتى ايجاد كند، و يا تصميمى مضطرب در او راه داشته باشد. براى پديد آمدن موجودات، وقت مناسبى قرار داد، و موجودات گوناگون را هماهنگ كرد، و در هر كدام، غريزه خاصّ خودش را قرار داد، و غرائز را همراه آنان گردانيد. خدا پيش از آن كه موجودات را بيافريند، از تمام جزئيّات و جوانب آنها آگاهى داشت، و حدود و پايان آنها را مى دانست، و از اسرار درون و بيرون پديده ها، آشنا بود. سپس خداى سبحان طبقات فضا را شكافت، و اطراف آن را باز كرد، و هواى به آسمان و زمين راه يافته را آفريد ، و در آن آبى روان ساخت، آبى كه امواج متلاطم آن شكننده بود، كه يكى بر ديگرى مى نشست، آب را بر بادى طوفانى و شكننده نهاد، و باد را به باز گرداندن آن فرمان داد، و به نگهدارى آب مسلّط ساخت، و حد و مرز آن را به خوبى تعيين فرمود. فضا را در زير تند باد و آب را بر بالاى آن در حركت بود. سپس خداى سبحان طوفانى  بر انگيخت كه آب را متلاطم ساخت  و امواج آب را پى در پى در هم كوبيد. طوفان به شدّت وزيد، و از نقطه اى دور دوباره آغاز شد. سپس به طوفان امر كرد تا امواج درياها را به هر سو روان كند و بر هم كوبد و با همان شدّت كه در فضا وزيدن داشت، بر امواج آب ها حمله ور گردد از اوّل آن بر مى داشت و به آخرش مى ريخت،  و آب هاى ساكن را به امواج سركش بر گرداند. تا آنجا كه آب ها روى هم قرار گرفتند، و چون قلّه هاى بلند كوه ها بالا آمدند. امواج تند كف هاى بر آمده از آب ها را در هواى باز، و فضاى گسترده بالا برد، كه از آن هفت آسمان را پديد آورد . آسمان پايين را چون موج مهار شده، و آسمان هاى بالا را مانند سقفى استوار و بلند قرار داد، بى آن كه نيازمند به ستونى باشد يا ميخ هايى كه آنها را استوار كند. آنگاه فضاى آسمان پايين را به وسيله نور ستارگان درخشنده زينت بخشيد و در آن چراغى روشنايى بخش (خورشيد)،و ماهى درخشان، به حركت در آورد كه همواره در مدار فلكى گردنده و بر قرار، و سقفى متحرّك، و صفحه اى بى قرار، به گردش خود ادامه دهند.

دوّم-  شگفتى خلقت فرشتگان:

سپس آسمان هاى بالا را از هم گشود، و از فرشتگان گوناگون پر نمود. گروهى از فرشتگان همواره در سجده اند و ركوع ندارند و گروهى در ركوعند و ياراى ايستادن ندارند و گروهى در صف هايى ايستاده اند كه پراكنده نمى شوند و گروهى همواره تسبيح گويند و خسته نمى شوند و هيچ گاه خواب به چشمشان راه نمى يابد، و عقل هاى آنان دچار اشتباه نمى گردد، بدن هاى آنان دچار سستى نشده، و آنان دچار بى خبرى برخاسته از فراموشى نمى شوند. برخى از فرشتگان، امينان وحى الهى، و زبان گوياى وحى براى پيامبران مى باشند، كه پيوسته براى رساندن حكم و فرمان خدا در رفت و آمدند. جمعى از فرشتگان حافظان بندگان، و جمعى ديگر دربانان بهشت خداوندند. بعضى از آنها پاهايشان در طبقات پايين زمين قرار داشته، و گردن هاشان از آسمان فراتر، و اركان وجودشان از اطراف جهان گذشته، عرش الهى بر دوش هايشان استوار است، برابر عرش خدا ديدگان به زير افكنده، و در زير آن، بالها را به خود پيچيده اند. ميان اين دسته از فرشتگان با آنها كه در مراتب پايين ترى قرار دارند، حجاب عزّت، و پرده هاى قدرت، فاصله انداخته است. هرگز خدا را با وهم و خيال، در شكل و صورتى نمى پندارند، و صفات پديده ها را بر او روا نمى دارند، هرگز خدا را در جايى محدود نمى سازند، و نه با همانند آوردن، به او اشاره مى كنند.

سوم-  شگفتى آفرينش آدم عليه السّلام و ويژگى هاى انسان كامل.

سپس خداوند بزرگ، خاكى از قسمت هاى گوناگون زمين، از قسمت هاى سخت و نرم، شور و شيرين، گرد آورد، آب بر آن افزود تا گلى خالص و آماده شد، و با افزودن رطوبت، چسبناك گرديد، كه از آن، اندامى شايسته، و عضوهايى جدا و به يكديگر پيوسته آفريد . آن را خشكانيد تا محكم شد. خشكاندن را ادامه داد تا سخت شد تا زمانى معيّن و سر انجامى مشخّص، اندام انسان كامل گرديد. آنگاه از روحى كه آفريد در آن دميد تا به صورت انسانى زنده در آمد، داراى نيروى انديشه، كه وى را به تلاش اندازد و داراى افكارى كه در ديگر موجودات، تصرّف نمايد.  به انسان اعضاء و جوارحى بخشيد، كه در خدمت او باشند، و ابزارى عطا فرمود، كه آنها را در زندگى به كار گيرد. قدرت تشخيص به او داد تا حق و باطل را بشناسد ، و حواس چشايى، و بويايى، و وسيله تشخيص رنگ ها، و أجناس مختلف در اختيار او قرار داد. انسان را مخلوطى از رنگ هاى گوناگون، و چيزهاى همانند و سازگار، و نيروهاى متضاد، و مزاج هاى گوناگون، گرمى، سردى، ترى، خشكى، قرار داد. سپس از فرشتگان خواست تا آن چه در عهده دارند انجام دهند، و عهدى را كه پذيرفته اند وفا كنند، اينگونه كه بر آدم سجده كنند، و او را بزرگ بشمارند، و فرمود: «بر آدم سجده كنيد پس فرشتگان همه سجده كردند جز شيطان» غرور و خود بزرگ بينى او را گرفت و شقاوت و بدى بر او غلبه كرد، و به آفرينش خود از آتش افتخار نمود، و آفرينش انسان از خاك را پست شمرد. خداوند براى سزاوار بودن شيطان به خشم الهى، و براى كامل شدن آزمايش، و تحقّق وعده ها، به او مهلت داد و فرمود: «تا روز رستاخيز مهلت داده شدى».

چهارم-  آدم عليه السّلام و داستان بهشت

سپس خداوند آدم را در خانه اى مسكن داد كه زندگى در آن گوارا بود. جايگاه او را امن و امان بخشيد و او را از شيطان و دشمنى او ترساند. پس شيطان او را فريب داد، بدان علّت كه از زندگى آدم در بهشت و هم نشينى او با نيكان حسادت ورزيد. پس آدم عليه السّلام يقين را به ترديد، و عزم استوار را به گفته هاى ناپايدار شيطان فروخت و شادى خود را به ترس تبديل كرد، كه فريب خوردن براى او پشيمانى آورد آنگاه خداى سبحان در توبه را بر روى آدم گشود و كلمه رحمت، بر زبان او جارى ساخت و به او وعده بازگشت به بهشت را داد. آنگاه آدم را به زمين، خانه آزمايش ها و مشكلات، فرود آورد، تا ازدواج كند، و فرزندانى پديد آورد، و خداى سبحان از فرزندان او پيامبرانى برگزيد.

4-  فلسفه بعثت پيامبران (نبوّت عامّه)

خدا پيمان وحى را از پيامبران گرفت تا امانت رسالت را به مردم برسانند، آنگاه كه در عصر جاهليت ها بيشتر مردم، پيمان خدا را ناديده انگاشتند و حق پروردگار را نشناختند و برابر او به خدايان دروغين روى آوردند، و شيطان مردم را از معرفت خدا باز داشت و از پرستش او جدا كرد، خداوند پيامبران خود را مبعوث فرمود، و هر چندگاه، متناسب با خواسته هاى انسان ها، رسولان خود را پى در پى اعزام كرد تا وفادارى به پيمان فطرت  را از آنان باز جويند و نعمت هاى فراموش شده را به ياد آورند و با ابلاغ احكام الهى، حجّت خدا را بر آنها تمام نمايند و توانمندى هاى پنهان شده عقل ها را آشكار سازند و نشانه هاى قدرت خدا را معرّفى كنند، مانند: سقف بلند پايه آسمان ها بر فراز انسان ها، گاهواره گسترده زمين در زير پاى آنها، و وسائل و عوامل حيات و زندگى، و راه هاى مرگ و مردن، و مشكلات و رنج هاى پير كننده، و حوادث پى در پى، كه همواره بر سر راه آدميان است. خداوند هرگز انسان ها را بدون پيامبر، يا كتابى آسمانى، يا برهانى قاطع، يا راهى استوار، رها نساخته است، پيامبرانى كه با اندك بودن ياران، و فراوانى انكار كنندگان، هرگز در انجام وظيفه خود كوتاهى نكردند. بعضى از پيامبران، بشارت ظهور پيامبر آينده را دادند و برخى ديگر را پيامبران گذشته معرّفى كردند. بدين گونه قرن ها پديد آمد، و روزگاران سپرى شد، پدران رفتند و فرزندان جاى آنها را گرفتند.

5-  فلسفه بعثت پيامبر خاتم (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم )

تا اين كه خداى سبحان، براى وفاى به وعده خود، و كامل گردانيدن دوران نبوّت، حضرت محمّد (كه درود خدا بر او باد) را مبعوث كرد، پيامبرى كه از همه پيامبران پيمان پذيرش نبوّت او را گرفته بود، نشانه هاى او شهرت داشت، و تولّدش بر همه مبارك بود. در روزگارى كه مردم روى زمين داراى مذاهب پراكنده، خواسته هاى گوناگون، و روش هاى متفاوت بودند: عدّه اى خدا را به پديده ها تشبيه كرده و گروهى نام هاى ارزشمند خدا را انكار و به بت ها نسبت مى دادند، و برخي به غير خدا اشاره مى كردند. پس خداى سبحان، مردم را به وسيله محمد (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) از گمراهى نجات داد و هدايت كرد، و از جهالت رهايى بخشيد. سپس ديدار خود را براى پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) بر گزيد، و آنچه نزد خود داشت براى او پسنديد و او را با كوچ دادن از دنيا گرامى داشت، و از گرفتارى ها و مشكلات رهايى بخشيد و كريمانه قبض روح كرد
.
6.ضرورت امامت پس از پيامبران الهى

رسول گرامى اسلام، در ميان شما مردم جانشينانى برگزيد كه تمام پيامبران گذشته براى امّت هاى خود برگزيدند، زيرا آنها هرگز انسان ها را سرگردان رها نكردند و بدون معرّفى راهى روشن و نشانه هاى استوار، از ميان مردم نرفتند .

7.ويژگى هاى قرآن و احكام اسلام

كتاب پروردگار ميان شماست، كه بيان كننده حلال و حرام، واجب و مستحب، ناسخ و منسوخ، مباح و ممنوع، خاصّ و عام، پندها و مثل ها، مطلق و مقيّد، محكم و متشابه مى باشد، عبارات مجمل خود را تفسير، و نكات پيچيده خود را روشن مى كند، از واجباتى كه پيمان شناسايى آن را گرفت و مستحبّاتى كه آگاهى از آنها لازم نيست. قسمتى از احكام دينى در قرآن واجب شمرده شد كه ناسخ آن در سنّت پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده،  و بعضى از آن، در سنّت پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) واجب شده كه در كتاب خدا ترك آن مجاز بوده است، بعضى از واجبات، وقت محدودى داشته كه در آينده از بين رفته است.  محرّمات الهى از هم جدا مى باشند، برخى از آنها، گناهان بزرگ است كه وعده آتش دارد و بعضى كوچك كه وعده بخشش داده است، و برخى از اعمال كه اندكش مقبول و در انجام بيشتر آن آزادند.

8-  فلسفه و راه آورد حج

خدا حجّ را خانه محترم خود را بر شما واجب كرد، همان خانه اى كه آن را قبله گاه انسان ها قرار داده كه چونان تشنگان به سوى آن روى مى آورند، و همانند كبوتران به آن پناه مى برند. خداى سبحان، كعبه را مظهر تواضع بندگان برابر عظمت خويش و نشانه اعتراف آنان به بزرگى و قدرت خود قرار داد و در ميان انسان ها، شنوندگانى را برگزيد كه دعوت او را براى حج، اجابت كنند و سخن او را تصديق نمايند و پاى بر جايگاه پيامبران الهى نهند. همانند فرشتگانى كه بر گرد عرش الهى طواف مى كنند، و سودهاى فراوان در اين عبادتگاه و محل تجارت زائران به دست آورند و به سوى وعده گاه آمرزش الهى بشتابند. خداى سبحان، كعبه را براى اسلام، نشانه گويا، و براى پناهندگان، خانه امن و امان قرار داد، اداى حق آن را واجب كرد و حج بيت اللّه را واجب شمرد و بر همه شما انسانها مقرّر داشت كه به زيارت آن برويد، و فرمود: آن كس كه توان رفتن به خانه خدا را دارد، حج بر او واجب است و آن كس كه انكار كند، خداوند از همه جهانيان بى نياز است.

 

ترجمه نامه اول

تاریخی سیاسی

( نامه به مردم کوفه به هنگام حرکت از مدینه به طرف بصره در سال 36 ه.ق ، این نامه را امام حسن علیه السلام و عمار یاسر به کوفه بردند)

افشاى سران ناكثين

 

متن عربی

 1-مِنْ عَبْدِ اللَّهِ عَلِيٍّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ إِلَى أَهْلِ الْكُوفَةِ جَبْهَةِ الْأَنْصَارِ وَ سَنَامِ الْعَرَبِ أَمَّا بَعْدُ فَإِنِّي أُخْبِرُكُمْ عَنْ أَمْرِ عُثْمَانَ حَتَّى يَكُونَ سَمْعُهُ كَعِيَانِهِ إِنَّ النَّاسَ طَعَنُوا عَلَيْهِ فَكُنْتُ رَجُلًا مِنَ الْمُهَاجِرِينَ أُكْثِرُ اسْتِعْتَابَهُ وَ أُقِلُّ عِتَابَهُ وَ كَانَ طَلْحَةُ وَ الزُّبَيْرُ أَهْوَنُ سَيْرِهِمَا فِيهِ الْوَجِيفُ وَ أَرْفَقُ حِدَائِهِمَا الْعَنِيفُ وَ كَانَ مِنْ عَائِشَةَ فِيهِ فَلْتَةُ غَضَبٍ فَأُتِيحَ لَهُ قَوْمٌ فَقَتَلُوهُ وَ بَايَعَنِي النَّاسُ غَيْرَ مُسْتَكْرَهِينَ وَ لَا مُجْبَرِينَ بَلْ طَائِعِينَ مُخَيَّرِينَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ دَارَ الْهِجْرَةِ قَدْ قَلَعَتْ بِأَهْلِهَا وَ قَلَعُوا بِهَا وَ جَاشَتْ جَيْشَ الْمِرْجَلِ وَ قَامَتِ الْفِتْنَةُ عَلَى الْقُطْبِ فَأَسْرِعُوا إِلَى أَمِيرِكُمْ وَ بَادِرُوا جِهَادَ عَدُوِّكُمْ إِنْ شَاءَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ .

 


 

متن فارسی

 از بنده خدا، على امير مؤمنان، به مردم كوفه، كه در ميان انصار پايه اى ارزشمند، و در عرب مقامى والا دارند، پس از ستايش پروردگار همانا شما را از كار عثمان چنان آگاهى دهم كه شنيدن آن چونان ديدن باشد، مردم بر عثمان عيب گرفتند، و من تنها كسى از مهاجران بودم كه او را به جلب رضايت مردم واداشته، و كمتر به سرزنش او زبان گشودم. امّا طلحه و زبير، آسان ترين كارشان آن بود كه بر او يورش برند، و او را برنجانند، و ناتوانش سازند. عايشه نيز ناگهان بر او خشم گرفت، عدّه اى به تنگ آمده او را كشتند، آنگاه مردم بدون اكراه و اجبار، با من بيعت كردند. آگاه باشيد مدينه  مردم را يك پارچه بيرون راند و مردم نيز براى سركوبى آشوب از او فاصله گرفتند. ديگر حوادث آشوب به جوش آمد و فتنه ها بر پايه هاى خود ايستاد. پس به سوى فرمانده خود بشتابيد، و در جهاد با دشمن بر يكديگر پيشى گيريد، به خواست خداى عزيز و بزرگ.

 

ترجمه حکمت اول

اخلاقی، سیاسی

روش برخود با فتنه ها

متن عربی

1- قَالَ ( عليه السلام ) :

كُنْ فِي الْفِتْنَةِ كَابْنِ اللَّبُونِ لَا ظَهْرٌ فَيُرْكَبَ وَ لَا ضَرْعٌ فَيُحْلَبَ .


متن فارسی

درود خدا بر او، فرمود:

در فتنه ها، چونان شتر دو ساله باش، نه پشتى دارد كه سوارى دهد، و نه پستانى تا او را بدوشند.

 
دسامبر 23
شعر در مدح امام زمان عج
 

 عطش عشق

 

تویی آن نور امید

که از آن سوی زمان می تابی

منم آن ماه سپید

که به پَستویِ غبار میخوانم

همه دلتنگی سرد باران

همه خاموشی تلخ گلدان

به کجا خواهی دید

عطش عشقم را

که به هر لحظه به دل تنگی تو

می دَرَد بغض گلوگیرم را؟

بی تو این دل تنهاست

بی تو این سرغوغاست

تا به کی تنهایی

تابه کی غمخواری؟

این تن من به تمنای تو دارد نفسی

بشنو ندایم را از اوج بی کسی

در عمقِ جانِ زمین و زمان

میزنم فریاد، از کران تا بی کران

تا برسد به گوشت این پیام

در این زمانه بی مروت پیشه

یا صاحب الزمان عج

....یاورم باش تا همیشه

اللهم عجل لولیک الفرج

 
1 - 10بعدي
 

 درباره این بلاگ

 
درباره این بلاگ
به وبلاگ های SharePoint خوش آمدید. از این مکان برای قرار دادن پیغامی کوتاه در خصوص این وبلاگ یا نویسندگان آن استفاده می شود. برای ویرایش این محتویات، از منوی "اعمال سایت" گزینه "ویرایش صفحه" انتخاب شود.